mug

[ایالات متحده]/mʌɡ/
[بریتانیا]/mʌɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فنجان بزرگ با دسته، معمولاً به شکل استوانه‌ای؛ یک شخص ساده‌لوح، احمق
vt. به حمله یا سرقت (کسی) پرداختن

عبارات و ترکیب‌ها

coffee mug

لیوان قهوه

travel mug

لیوان مسافرتی

ceramic mug

لیوان سرامیکی

personalized mug

لیوان شخصی‌سازی‌شده

insulated mug

لیوان عایق‌دار

mug shot

عکس لیوانی

جملات نمونه

mugs of insipid coffee.

فنجان‌های قهوه بی‌مزه

steaming mugs of frothy coffee.

فنجان‌های بخار کرده‌ی قهوه پف‌دار

playing with drugs is a mug's game.

بازی با مواد مخدر یک بازی احمقانه است.

Delaney set the mug of tea down.

دِلَنی فنجان چای را روی زمین گذاشت.

There are three coffee mugs on the table.

سه فنجان قهوه روی میز وجود دارد.

caught a glimpse of his ugly mug;

نگاهی به چهره زشتش انداختم;

a mug that she balanced on her knee.

یک فنجان که روی زانوی او متعادل بود.

a mug of coffee was steaming at her elbow.

یک فنجان قهوه در کنارش بخار می کرد.

Steam rose from her mug of cocoa.

بخار از فنجان کاکائوی او بلند شد.

she threw her coffee over him, mug and all.

او قهوه، فنجان و همه چیز را روی او ریخت.

I'm constantly having to mug up things ahead of teaching them.

من دائماً باید چیزها را قبل از تدریس آنها به خاطر بسپارم.

he qualified his mug of water with a plentiful infusion of the liquor.

او فنجان آب خود را با تزریق فراوان مشروب، واجد شرایط کرد.

a mug half filled with coffee weighted down a stack of papers.

یک فنجان نیمه پر از قهوه، دسته ای کاغذ را پایین نگه داشت.

Don’t start smoking—it’s a mug’s game.

سیگار نکشید - این یک بازی احمقانه است.

The money’s terrible in this job— it’s a real mug’s game.

پول در این شغل خیلی بد است - این یک بازی واقعی احمقانه است.

Trying to sell overcoats in midsummer is a real mug's game.

سعی در فروش پالتوها در میانه تابستان یک بازی احمقانه است.

I don't think some mug will buy his fake jewellery.

فکر نمی کنم هیچ احمق فریب این جواهرات تقلبی را بخورد.

The aim of the campaign is to make young people believe that smoking is a mug's game.

هدف این کمپین این است که به جوانان القا کند که سیگار کشیدن یک بازی احمقانه است.

face (`kisser' and `smiler' and `mug...

چهره ( `kisser' و `smiler' و `mug...

نمونه‌های واقعی

All right, give me the mug back.

بسیار خوب، لطفاً فنجان را پس بده.

منبع: Young Sheldon Season 5

Because Saturday night I was mugged by a guy with a knife.

چون شب شنبه مورد سرقت قرار گرفتم توسط مردی با چاقو.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

Please give me a hot mug of cocoa.

لطفاً یک فنجان کوکوی داغ به من بده.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

Did I go out and purchase ad mug?

آیا بیرون رفتم و یک فنجان تبلیغاتی خریدم؟

منبع: Global Leaders of the Era

To demonstrate, he took a mug from one of the outdoor tables.

برای نشان دادن، او یک فنجان از یکی از میزهای فضای باز برداشت.

منبع: Crazy Element City

Oh, you're not having a mug of tea.

اوه، شما یک فنجان چای نمی‌خورید.

منبع: BBC documentary "Chinese Teachers Are Coming"

Now we just run her mug through the D.A.S.

حالا ما فقط فنجان او را از طریق D.A.S عبور می‌دهیم.

منبع: English little tyrant

Where did you get the mug from?

شما فنجان را از کجا گرفتید؟

منبع: BBC documentary "Chinese Teachers Are Coming"

She popularized the use of porcelain teacups and mugs.

او استفاده از فنجان و لیوان های چینی را محبوب کرد.

منبع: Listening Digest

We can pick up our mug, we can pick up our child.

ما می‌توانیم فنجان خود را برداریم، ما می‌توانیم فرزند خود را برداریم.

منبع: Emma's delicious English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید