cup

[ایالات متحده]/kʌp/
[بریتانیا]/kʌp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظرفی برای نوشیدن، معمولاً به شکل استوانه‌ای و با دسته
n. جامی که به عنوان جایزه اهدا می‌شود
n. ظرفی کوچک، معمولاً استوانه‌ای برای نگهداری مایع، به ویژه برای نوشیدن
vt. به شکل فنجان شکل دادن یا فرم دادن
vt. برای استفاده از لیوان حجامت بر روی؛ به کار بردن لیوان حجامت بر روی

عبارات و ترکیب‌ها

a teacup

یک فنجان

a measuring cup

یک پیمانه

a disposable cup

یک فنجان یکبارمصرف

a paper cup

یک فنجان کاغذی

a plastic cup

یک فنجان پلاستیکی

a ceramic cup

یک فنجان سرامیکی

a glass cup

یک فنجان شیشه ای

a cup holder

نگهدارنده فنجان

world cup

جام جهانی

a cup of

یک فنجان از

cup of tea

فنجان چای

cup of coffee

فنجان قهوه

cup final

فینال جام

coffee cup

فنجان قهوه

league cup

جام لیگ

paper cup

یک فنجان کاغذی

davis cup

جام دیویس

plastic cup

یک فنجان پلاستیکی

cup tie

بازی جام

cup wheel

چرخ فنجان

bitter cup

فنجان تلخ

challenge cup

جام چالش

tea cup

فنجان چای

vacuum cup

فنجان خلاء

drinking cup

فنجان نوشیدنی

suction cup

مکنده

measuring cup

یک پیمانه

جملات نمونه

a cup of coffee.

یک فنجان قهوه

a cup of butter.

یک فنجان کره

a cup of tea.

یک فنجان چای

a strong cup of tea.

یک فنجان چای قوی

it's not everybody's cup of tea.

این برای همه سلیقه نیست.

the World Cup fiesta.

جشنواره جام جهانی

the World Cup finals.

فینال جام جهانی

a cup of tea or coffee.

یک فنجان چای یا قهوه

an overfull cup of tea.

یک فنجان چای پر

a cup of strong coffee.

یک فنجان قهوه قوی

mum's cup was on a tilt.

فنجان مادر کمی کج بود.

a cup of weak coffee.

یک فنجان قهوه ضعیف

nurse a cup of coffee

از یک فنجان قهوه لذت ببر

The cup of coffee was steaming.

فنجان قهوه بخار می کرد.

The cup broke on the floor.

لیوان روی زمین شکست.

A cup of tea, please.

لطفا یک فنجان چای.

The cup fell and smashed.

فنجان افتاد و شکست.

drank a cup of tea.

یک فنجان چای نوشید.

نمونه‌های واقعی

Could I have a cup of hot water?

آیا می توانم یک فنجان آب گرم داشته باشم؟

منبع: Speak English in one breath.

The little boy caught the insect by inverting her cup over it.

پسر کوچک حشره را با وارونه کردن فنجان خود روی آن گرفت.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

Bring me a cup of coffee, please.

لطفاً یک فنجان قهوه برای من بیاورید.

منبع: Traveling Abroad Conversation Scenarios: Dining Edition

You're not really my cup of tea. No offense. - None taken.

شما واقعاً طعم من نیستید. بی‌احترامی نمی‌شود. - اشکالی نداره.

منبع: Learn English by Watching Movies with VOA

It's our measuring cup. We're just taking back what's ours.

این فنجان اندازه گیری ماست. ما فقط آنچه متعلق به ماست را پس می گیریم.

منبع: Desperate Housewives Season 1

Making a cup of coffee isn't rocket science.

تهیه یک فنجان قهوه کار سختی نیست.

منبع: Science in 60 Seconds - Scientific American January 2021 Collection

Sure. Where should I put this cup?

مطمئناً. باید این فنجان را کجا بگذارم؟

منبع: Basic Daily Conversation

Well that's not really my cup of tea.

خب، این واقعاً طعم من نیست.

منبع: BBC University Life English

She offered me a cup of tea.

او یک فنجان چای به من پیشنهاد داد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book One.

Please give me a cup of tea.

لطفاً یک فنجان چای به من بدهید.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید