murky waters
آبهای گلآلود
murky situation
وضعیت مبهم
murky motives
انگیزههای مبهم
the murky world of espionage.
جهان مبهم جاسوسی
the murky silt of a muddy pond.
لجن گل آلود و تیره یک حوضچه.
the murky borderland between history and myth.
مرز تاریک بین تاریخ و افسانه.
the sky was murky and a thin drizzle was falling.
آسمان تار و دلپذیر بود و باران ملایمی میبارید.
She had a decidedly murky past.
او گذشته ای به وضوح مبهم داشت.
She threw it into the river’s murky depths.
او آن را به اعماق مبهم رودخانه انداخت.
a murky dungeon.See Synonyms at dark
یک دخمه تاریک و مبهم. برای مترادفها به تاریک نگاه کنید
Rain poured down from the murky skies.
باران از آسمانهای مبهم بارید.
sharks lurking in the murky grey depths of the sea
کوسهها در اعماق خاکستری و تاریک دریا کمین کردهاند.
William watched the murky liquid gushing out .
ویلیام شاهد بیرون ریختن مایع کدر بود.
The truth about your murky past is safe with me—my lips are sealed.
حقیقت درباره گذشته مبهم شما با من در امان است - لبهای من مهر و موم شده است.
Stones and sticks are hurled into the murky water, but within minutes the ranine chorus resumes at previous pitch and intensity.
سنگها و چوبها به آب مبهم پرتاب میشوند، اما در عرض چند دقیقه، همسرایان رانین با همان آهنگ و شدت از سر گرفته میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید