opaque material
مواد غیرشفاف
opaque glass
شیشه غیرشفاف
opaque object
شیء غیرشفاف
The window was covered with an opaque curtain.
پنجره با یک پرده غیرشفاف پوشیده شده بود.
The meaning of the poem was opaque to most readers.
معنای شعر برای اکثر خوانندگان مبهم بود.
The company's financial statements were deliberately made opaque.
اظهارات مالی شرکت عمداً مبهم و غیرشفاف ارائه شد.
The water in the pond looked opaque due to pollution.
به دلیل آلودگی، آب در برکه غیرشفاف به نظر می رسید.
His motives for the crime remained opaque to the investigators.
انگیزه های او برای ارتکاب جرم برای محققان مبهم باقی ماند.
The artist used an opaque paint to create a textured effect.
هنرمند از رنگ غیرشفاف برای ایجاد جلوه بافتدار استفاده کرد.
The politician's speech was deliberately made opaque to avoid controversy.
سخنرانی سیاستمدار عمداً مبهم و غیرشفاف ارائه شد تا از جنجال جلوگیری شود.
The room was lit only by an opaque lampshade, casting a soft glow.
اتاق فقط با یک لامپ غیرشفاف روشن بود و نور ملایمی ایجاد میکرد.
The company's decision-making process is often opaque to employees.
فرآیند تصمیم گیری شرکت اغلب برای کارکنان مبهم است.
The artist's intentions behind the painting were opaque to critics.
قصد هنرمند پشت نقاشی برای منتقدان مبهم بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید