nonconcurrent

[ایالات متحده]/ˌnɒnkənˈkʌrənt/
[بریتانیا]/ˌnɑːnkənˈkɜːrənt/

ترجمه

adj. همزمان اتفاق نیفتادن

عبارات و ترکیب‌ها

nonconcurrent tasks

وظایف غیرهمزمان

nonconcurrent sessions

جلسات غیرهمزمان

nonconcurrent processes

فرایندهای غیرهمزمان

nonconcurrent operations

عملیات‌های غیرهمزمان

nonconcurrent requests

درخواست‌های غیرهمزمان

nonconcurrent events

رویدادهای غیرهمزمان

nonconcurrent executions

اجراهای غیرهمزمان

nonconcurrent threads

نخ‌های غیرهمزمان

nonconcurrent connections

اتصالات غیرهمزمان

nonconcurrent users

کاربران غیرهمزمان

جملات نمونه

nonconcurrent tasks can lead to inefficiencies.

وظایف غیرهمزمان می‌توانند منجر به ناکارآمدی شوند.

the nonconcurrent processing of data improves accuracy.

پردازش غیرهمزمان داده‌ها دقت را بهبود می‌بخشد.

we need to schedule nonconcurrent meetings to avoid conflicts.

ما باید جلسات غیرهمزمان را برای جلوگیری از تداخل برنامه‌ریزی کنیم.

nonconcurrent systems often require more resources.

سیستم‌های غیرهمزمان اغلب به منابع بیشتری نیاز دارند.

she prefers nonconcurrent learning to focus better.

او ترجیح می‌دهد یادگیری غیرهمزمان را برای تمرکز بهتر انجام دهد.

nonconcurrent operations can enhance project management.

عملیات غیرهمزمان می‌تواند مدیریت پروژه را بهبود بخشد.

in nonconcurrent environments, coordination is key.

در محیط‌های غیرهمزمان، هماهنگی کلیدی است.

nonconcurrent execution minimizes the risk of errors.

اجرای غیرهمزمان خطر خطاها را به حداقل می‌رساند.

they implemented nonconcurrent strategies for better results.

آنها استراتژی‌های غیرهمزمان را برای نتایج بهتر اجرا کردند.

nonconcurrent workflows can simplify complex processes.

گردش کار غیرهمزمان می‌تواند فرآیندهای پیچیده را ساده کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید