uncoupled

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جدا شده؛ بی‌ارتباط

جملات نمونه

The train cars became uncoupled during the journey.

در طول سفر، واگن‌های قطار از هم جدا شدند.

Their relationship uncoupled after years of marriage.

بعد از سال‌ها زندگی مشترک، رابطه آنها از هم جدا شد.

The power supply was uncoupled from the main circuit.

منبع تغذیه از مدار اصلی جدا شد.

The uncoupled cable caused the internet connection to fail.

کابل جدا شده باعث خرابی اتصال اینترنت شد.

The uncoupled hose sprayed water everywhere.

شلنگ جدا شده آب را همه جا پخش کرد.

The uncoupled train cars rolled down the hill.

واگن‌های قطار جدا شده به سمت پایین تپه حرکت کردند.

The uncoupled plug caused the appliance to stop working.

دوشاخه‌ی جدا شده باعث از کار افتادن دستگاه شد.

The uncoupled wires needed to be reconnected.

سیم‌های جدا شده نیاز به اتصال مجدد داشتند.

The uncoupled components were scattered on the floor.

قطعات جدا شده روی زمین پخش شده بودند.

The uncoupled parts of the puzzle made it difficult to solve.

قطعات جدا شده پازل حل آن را دشوار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید