objectify

[ایالات متحده]/ɒb'dʒektɪfaɪ/
[بریتانیا]/əb'dʒɛktɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را عینی یا ملموس کردن؛ چیزی یا کسی را به یک شیء تبدیل کردن؛ چیزی یا کسی را به گونه‌ای نمایش دادن که فقط به عنوان یک موجود فیزیکی به نظر برسد

جملات نمونه

good poetry objectifies feeling.

شعر خوب احساس را عینیت می‌بخشد.

a deeply sexist attitude that objectifies women.

یک نگرش عمیقاً زن‌ستیزانه که زنان را عینیت می‌بخشد.

"Put differently , language is pliantly expansive so as to allow me to objectify a great variety of experiences coming my way in the course of my life."

به عبارت دیگر، زبان به طور انعطاف‌پذیری گسترش می‌یابد تا به من اجازه دهد انواع مختلفی از تجربیات را که در طول زندگی‌ام برایم رخ می‌دهند، ملموس کنم.

State representative Ellen Cohen, who sponsored the legislation, argued that connecting the two is fair because both strip clubs and sex crimes objectify women.

نماینده ایالت الن کوهن، که حامی این قانونگذاری بود، استدلال کرد که اتصال این دو منصفانه است زیرا هم کلاب‌های رقص و هم جرایم جنسی زنان را شیء‌انگاری می‌کنند.

Many advertisements objectify women to sell products.

تبلیغات زیادی برای فروش محصولات، زنان را عینیت می‌بخشند.

It is important not to objectify individuals based on their appearance.

مهم است که افراد را بر اساس ظاهرشان عینیت نبخشیم.

The media often objectify celebrities, focusing on their looks rather than their talent.

رسانه‌ها اغلب مشاهیر را عینیت می‌بخشند و بر ظاهر آن‌ها تمرکز می‌کنند، نه استعدادشان.

Objectifying someone reduces them to a mere object, ignoring their thoughts and feelings.

عینیت بخشیدن به کسی، آن‌ها را به یک شیء صرف تبدیل می‌کند و افکار و احساسات آن‌ها را نادیده می‌گیرد.

It's harmful to objectify people based on stereotypes or generalizations.

عینیت بخشیدن به افراد بر اساس کلیشه‌ها یا تعمیم‌ها مضر است.

Objectifying individuals can lead to discrimination and dehumanization.

عینیت بخشیدن به افراد می‌تواند منجر به تبعیض و غیرانسانی شدن آن‌ها شود.

We should strive to see others as complex individuals, not to objectify them.

ما باید تلاش کنیم دیگران را به عنوان افرادی پیچیده ببینیم، نه اینکه آن‌ها را عینیت ببخشیم.

Objectifying others can contribute to a culture of objectification and inequality.

عینیت بخشیدن به دیگران می‌تواند به ایجاد فرهنگ عینیت‌زدایی و نابرابری کمک کند.

It's important to challenge societal norms that objectify certain groups of people.

مهم است که هنجارهای اجتماعی که گروه‌های خاصی از مردم را عینیت می‌بخشند، به چالش بکشیم.

Objectifying individuals can have long-lasting negative effects on their self-esteem and mental health.

عینیت بخشیدن به افراد می‌تواند اثرات منفی طولانی‌مدت بر عزت نفس و سلامت روان آن‌ها داشته باشد.

نمونه‌های واقعی

The artwork is sophisticated, it's intelligently written, and it doesn't objectify or stereotype women.

این اثر هنری پیچیده است، با هوش نوشته شده و زنان را شیءنمایی یا کلیشه‌سازی نمی‌کند.

منبع: The Big Bang Theory Season 6

Joey, I am not going to objectify women with you.

جوی، من با شما زنان را شیءنمایی نخواهم کرد.

منبع: Friends Season 9

It's a programme that seems to objectify men and women equally.

این یک برنامه است که به نظر می‌رسد به طور مساوی مردان و زنان را شیءنمایی می‌کند.

منبع: 6 Minute English

These images, those images objectify disabled people for the benefit of nondisabled people.

این تصاویر، آن تصاویر، افراد معلول را به نفع افراد غیرمعلول شیءنمایی می‌کنند.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

So in this case, we're objectifying disabled people for the benefit of nondisabled people.

بنابراین در این مورد، ما افراد معلول را به نفع افراد غیرمعلول شیءنمایی می‌کنیم.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

So is it really fair to objectify them in the way that we do, to share those images?

آیا واقعاً منصفانه است که آن‌ها را به روشی که ما انجام می‌دهیم، شیءنمایی کنیم و آن تصاویر را به اشتراک بگذاریم؟

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

Hasn't anyone ever told you not to objectify the opposite sex?

آیا تا به حال کسی به شما نگفته که نباید جنس مخالف را شیءنمایی کنید؟

منبع: 2009 ESLPod

Normally, we think about men objectifying women, looking at women just for their physical beauty.

معمولاً ما در مورد مردانی فکر می‌کنیم که زنان را شیءنمایی می‌کنند، به زنان فقط به خاطر زیبایی جسمی خود نگاه می‌کنند.

منبع: 2009 ESLPod

Lawyers, for instance, are specifically trained to rely on their analytical intuition when they focus on facts and objectify to solve cases.

وکلای، برای مثال، به طور خاص آموزش می‌بینند که برای تکیه بر شهود تحلیلی خود در هنگام تمرکز بر حقایق و شیءنمایی برای حل پرونده‌ها، آموزش می‌بینند.

منبع: Psychology Mini Class

And I use the term porn deliberately, because they objectify one group of people for the benefit of another group of people.

و من به طور عمدی از واژه فحاشی استفاده می‌کنم، زیرا آن‌ها یک گروه از مردم را به نفع گروه دیگری شیءنمایی می‌کنند.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید