subjectify

[ایالات متحده]/səbˈdʒɛktɪfaɪ/
[بریتانیا]/səbˈdʒɛktɪfaɪ/

ترجمه

vt. ذهنی کردن؛ به طور ذهنی تفسیر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

subjectify experience

تبدیل به تجربه

subjectify perspective

تبدیل به دیدگاه

subjectify identity

تبدیل به هویت

subjectify reality

تبدیل به واقعیت

subjectify narrative

تبدیل به روایت

subjectify context

تبدیل به زمینه

subjectify analysis

تبدیل به تحلیل

subjectify culture

تبدیل به فرهنگ

subjectify emotion

تبدیل به احساس

subjectify thought

تبدیل به فکر

جملات نمونه

we need to subjectify the data for better analysis.

ما نیاز داریم داده‌ها را برای تحلیل بهتر، شخصی‌سازی کنیم.

it's essential to subjectify your experiences in the essay.

برای نوشتن مقاله، ضروری است تجربیات خود را شخصی‌سازی کنید.

to understand the art, we must subjectify our interpretations.

برای درک هنر، باید تفسیرهای خود را شخصی‌سازی کنیم.

they aim to subjectify the research findings.

آنها قصد دارند یافته‌های تحقیقاتی را شخصی‌سازی کنند.

in literature, authors often subjectify their characters' emotions.

در ادبیات، نویسندگان اغلب احساسات شخصیت‌های خود را شخصی‌سازی می‌کنند.

to engage readers, you should subjectify your narrative.

برای جذب خوانندگان، باید روایت خود را شخصی‌سازی کنید.

we should subjectify our approach to teaching.

ما باید رویکرد خود به آموزش را شخصی‌سازی کنیم.

he tends to subjectify his opinions on social issues.

او معمولاً نظرات خود را در مورد مسائل اجتماعی شخصی‌سازی می‌کند.

subjectifying the statistics can lead to biased conclusions.

شخصی‌سازی آمار می‌تواند منجر به نتیجه‌گیری‌های مغرضانه شود.

in therapy, it's important to subjectify feelings.

در درمان، مهم است احساسات را شخصی‌سازی کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید