subjectify experience
تبدیل به تجربه
subjectify perspective
تبدیل به دیدگاه
subjectify identity
تبدیل به هویت
subjectify reality
تبدیل به واقعیت
subjectify narrative
تبدیل به روایت
subjectify context
تبدیل به زمینه
subjectify analysis
تبدیل به تحلیل
subjectify culture
تبدیل به فرهنگ
subjectify emotion
تبدیل به احساس
subjectify thought
تبدیل به فکر
we need to subjectify the data for better analysis.
ما نیاز داریم دادهها را برای تحلیل بهتر، شخصیسازی کنیم.
it's essential to subjectify your experiences in the essay.
برای نوشتن مقاله، ضروری است تجربیات خود را شخصیسازی کنید.
to understand the art, we must subjectify our interpretations.
برای درک هنر، باید تفسیرهای خود را شخصیسازی کنیم.
they aim to subjectify the research findings.
آنها قصد دارند یافتههای تحقیقاتی را شخصیسازی کنند.
in literature, authors often subjectify their characters' emotions.
در ادبیات، نویسندگان اغلب احساسات شخصیتهای خود را شخصیسازی میکنند.
to engage readers, you should subjectify your narrative.
برای جذب خوانندگان، باید روایت خود را شخصیسازی کنید.
we should subjectify our approach to teaching.
ما باید رویکرد خود به آموزش را شخصیسازی کنیم.
he tends to subjectify his opinions on social issues.
او معمولاً نظرات خود را در مورد مسائل اجتماعی شخصیسازی میکند.
subjectifying the statistics can lead to biased conclusions.
شخصیسازی آمار میتواند منجر به نتیجهگیریهای مغرضانه شود.
in therapy, it's important to subjectify feelings.
در درمان، مهم است احساسات را شخصیسازی کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید