objectifying

[ایالات متحده]/ˈɒbdʒɛk.tɪ.faɪ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɑːb.dʒɛk.tɪ.faɪ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تبدیل چیزی به یک شیء یا برخورد با آن به عنوان یک شیء

عبارات و ترکیب‌ها

objectifying gaze

نگاه اشیا‌سازی

objectifying language

زبان اشیا‌سازی

objectifying behavior

رفتار اشیا‌سازی

objectifying attitudes

نگرش‌های اشیا‌سازی

objectifying images

تصاویر اشیا‌سازی

objectifying thoughts

افکار اشیا‌سازی

objectifying society

جامعه اشیا‌سازی

objectifying stereotypes

کلیشه‌های اشیا‌سازی

objectifying roles

نقش‌های اشیا‌سازی

objectifying practices

روش‌های اشیا‌سازی

جملات نمونه

objectifying women in advertisements is a common issue.

تبلیغ زنان در تبلیغات یک مشکل رایج است.

he was criticized for objectifying his colleagues.

او به خاطر شیء‌انگاری همکارانش مورد انتقاد قرار گرفت.

objectifying people can lead to harmful stereotypes.

شیء‌انگاری مردم می‌تواند منجر به شکل‌کلیشه‌های مضر شود.

many films are accused of objectifying their female characters.

بسیاری از فیلم‌ها به خاطر شیء‌انگاری شخصیت‌های زن خود متهم می‌شوند.

objectifying behavior can damage interpersonal relationships.

رفتار شیء‌انگاری می‌تواند به روابط بین فردی آسیب برساند.

it's important to challenge objectifying language in media.

مهم است که زبان شیء‌انگاری را در رسانه‌ها به چالش بکشیم.

she spoke out against objectifying beauty standards.

او با استانداردهای زیبایی‌شناسی شیء‌انگاری مخالفت کرد.

objectifying individuals reduces their humanity.

شیء‌انگاری افراد، انسانیت آنها را کاهش می‌دهد.

he realized that objectifying thoughts were harmful.

او متوجه شد که افکار شیء‌انگاری مضر هستند.

objectifying others can create a toxic environment.

شیء‌انگاری دیگران می‌تواند یک محیط سمی ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید