opaquely hidden
به طور مبهم پنهان
opaquely stated
به طور مبهم بیان شده
opaquely expressed
به طور مبهم بیان شده
opaquely designed
به طور مبهم طراحی شده
opaquely understood
به طور مبهم درک شده
opaquely communicated
به طور مبهم منتقل شده
opaquely presented
به طور مبهم ارائه شده
opaquely reflected
به طور مبهم بازتاب داده شده
opaquely revealed
به طور مبهم آشکار شده
opaquely perceived
به طور مبهم درک شده
the glass was designed to opaquely obscure the view.
لیوان به گونهای طراحی شده بود که منظره را به طور مبهم پنهان کند.
she spoke opaquely about her plans for the future.
او در مورد برنامههایش برای آینده به طور مبهم صحبت کرد.
the report was written opaquely, making it hard to understand.
گزارش به طور مبهم نوشته شده بود و درک آن را دشوار میکرد.
they communicated opaquely, leaving everyone confused.
آنها به طور مبهم ارتباط برقرار کردند و باعث سردرگمی همه شدند.
the painting was intentionally created to be viewed opaquely.
تابلو نقاشی به طور عمدی برای مشاهده مبهم ایجاد شد.
the instructions were written opaquely, causing frustration.
دستورالعملها به طور مبهم نوشته شده بودند و باعث ایجاد ناراحتی شدند.
he answered the questions opaquely, avoiding direct responses.
او به طور مبهم به سؤالات پاسخ داد و از پاسخهای مستقیم اجتناب کرد.
her motives were opaquely hidden behind a smile.
انگیزههای او به طور مبهم پشت لبخند پنهان شده بودند.
the fog hung opaquely over the city.
مه به طور مبهم بر بالای شهر آویزان بود.
they presented their ideas opaquely, lacking clarity.
آنها ایدههای خود را به طور مبهم ارائه کردند و فاقد وضوح بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید