unknowingly

[ایالات متحده]/ʌn'nəuiŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: بدون اینکه آگاه یا آگاه باشد؛ ناخواسته.

جملات نمونه

She unknowingly stepped on the dog's tail.

او ناخواسته روی دم سگ پا گذاشت.

He unknowingly offended his boss with his comments.

او ناخواسته با حرف‌هایش رئیس خود را ناراحت کرد.

They unknowingly left the door unlocked.

آنها ناخواسته در را قفل نکردند.

I unknowingly ate someone else's lunch from the office fridge.

من ناخواسته ناهار شخص دیگری را از یخچال دفتر خوردم.

The child unknowingly broke the vase while playing.

کودک ناخواسته در حین بازی گلدان را شکست.

She unknowingly revealed the surprise party plan to her sister.

او ناخواسته طرح مهمانی غافلگیری را برای خواهرش فاش کرد.

He unknowingly deleted an important email.

او ناخواسته یک ایمیل مهم را حذف کرد.

The customer unknowingly overpaid for the item.

مشتری ناخواسته برای آن کالا بیش از حد پرداخت کرد.

They unknowingly wandered into a restricted area.

آنها ناخواسته وارد یک منطقه ممنوعه شدند.

I unknowingly wore mismatched socks to work.

من ناخواسته جوراب‌های نامتناسبی به سر کار پوشیدم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید