opening

[ایالات متحده]/ˈəʊpnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈoʊpnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آغاز یا بخش اولیه چیزی؛ گذر یا راهی به چیزی؛ یک فرصت؛ یک موقعیت خالی
adj. اولیه یا آغازین
v. باز کردن یا باز شدن؛ عمومی کردن؛ اجازه دادن به دسترسی

عبارات و ترکیب‌ها

grand opening

افتتاح بزرگ

opening ceremony

مراسم افتتاحیه

store opening

افتتاح مغازه

opening hours

ساعات کاری

opening up

باز کردن

at the opening

در زمان افتتاح

opening day

روز افتتاح

valve opening

باز شدن شیر

opening bank

بانک افتتاح

opening time

زمان افتتاح

opening night

شب افتتاح

opening price

قیمت افتتاح

opening remarks

اظهارات افتتاحیه

opening speech

سخنرانی افتتاح

opening an account

افتتاح حساب

door opening

باز شدن در

gate opening

باز شدن دروازه

bid opening

بازکردن پیشنهادات

opening angle

زاویه باز شدن

opening rate

نرخ باز شدن

opening session

جلسه افتتاح

جملات نمونه

the opening of a play.

گشایش یک نمایش

the triumphal opening chords.

نت‌های آغازین پیروزمندانه

the decisive opening goal.

گل حیاتی و تعیین‌کننده در ابتدای بازی

a device for opening bottles

دستگاهی برای باز کردن بطری‌ها

the opening of the town centre hit a snag.

گشایش مرکز شهر با مشکلاتی روبرو شد.

there are few openings for the ex-footballer.

برای بازیکن سابق فوتبال فرصت‌های کمی وجود دارد.

an official opening by a famous personality.

افتتاحیه رسمی توسط یک شخصیت مشهور.

she was opening her post.

او مشغول باز کردن پست خود بود.

an appliance for opening tin cans

وسیله‌ای برای باز کردن قوطی‌های کنسرو

We air the room by opening the windows.

ما با باز کردن پنجره‌ها اتاق را تهویه می‌کنیم.

These are the opening chords of a sonata.

اینها آکورد های آغازین یک سونات هستند.

They are opening up a new oil field.

آنها در حال اکتشاف یک میدان نفتی جدید هستند.

The ceremonial opening of the exhibition was very spectacular.

افتتاحیه آیینی نمایشگاه بسیار چشمگیر بود.

We ventilate a room by opening windows.

ما با باز کردن پنجره‌ها اتاق را تهویه می‌کنیم.

the opening event is on October 16.

مراسم افتتاحیه در 16 اکتبر برگزار می‌شود.

at the play's opening she stands centre stage.

در آغاز نمایش، او در وسط صحنه ایستاده است.

the art is to hold your audience right from the opening curtain.

هنر این است که مخاطبان خود را از همان پرده اول درگیر کنید.

the museum will be fully functional from the opening of the festival.

موزه از زمان افتتاح جشنواره به طور کامل کاربردی خواهد بود.

نمونه‌های واقعی

Finally, one Saturday I saw my opening.

در نهایت، یک شنبه آخر من فرصتی را دیدم.

منبع: Heart in a Flutter

There's an opening in Miss Sparrow's class.

یک جای خالی در کلاس خانم اسپارو وجود دارد.

منبع: Modern Family Season 6

Does it only focus on new restaurant openings?

آیا فقط بر افتتاح رستوران‌های جدید تمرکز دارد؟

منبع: Past English CET-4 Listening Test Questions (with translations)

And then there will be the state opening of Parliament.

و سپس افتتاحیه رسمی پارلمان وجود خواهد داشت.

منبع: Travel around the world

And you see that gill opening right there?

و شما آن دریچه را در آنجا می‌بینید؟

منبع: National Geographic Science Popularization (Video Version)

There is no other opening of any kind.

هیچ فرصت دیگری از هر نوع وجود ندارد.

منبع: UK original primary school Chinese language class

I was hoping that you had an opening.

امید داشتم که شما جای خالی داشته باشید.

منبع: Lost Girl Season 2

Skin pores are essentially just openings for tiny hairs.

منافذ پوستی اساساً فقط منافزی برای موهای کوچک هستند.

منبع: Scishow Selected Series

I found an opening at an alley in Anaheim.

من یک فرصت را در یک کوچه در آناهایم پیدا کردم.

منبع: Deadly Women

It's a large opening called the Antorbital Fenestra.

این یک منفذ بزرگ به نام Antorbital Fenestra است.

منبع: Jurassic Fight Club

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید