start over
شروع دوباره
start something
شروع چیزی
start with
شروع با
start from
شروع از
at the start
در ابتدا
start in
شروع در
from the start
از ابتدا
good start
شروع خوب
start up
راه اندازی
new start
شروع جدید
start at
شروع در
start on
شروع با
start work
شروع به کار
start for
شروع برای
start out
شروع به بیرون
start off
شروع با
start point
نقطه شروع
start doing
شروع به انجام دادن
head start
شروع سریع
poach a start in a race
شروع غیرقانونی در یک مسابقه
be impatient to start a journey
بیصبر به شروع سفر بودن
start sb. in business
شروع کسب و کار برای کسی
120、 Start the desilter.
120، شروع دسیلتور.
the fluid starts to convect.
سیال شروع به همرفتی می کند.
it's started to drizzle.
باران نم نم شروع شده است.
starting a new life.
شروع یک زندگی جدید.
a promising start to the season.
یک شروع امیدوارکننده برای فصل
that was the start of a sizzling affair.
این شروع یک ماجرای داغ بود.
the season starts in September.
فصل در سپتامبر شروع میشود.
she will start school today.
او امروز شروع به رفتن به مدرسه خواهد کرد.
she awoke with a start .
او با یک ترس از خواب بیدار شد.
get a good start in life
یک شروع خوب در زندگی داشته باشید
They were in at the start of the economic boom.
آنها در ابتدای رونق اقتصادی حضور داشتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید