start

[ایالات متحده]/stɑːt/
[بریتانیا]/stɑːrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. آغاز کردن; فعال کردن

vi. شروع کردن

n. آغاز; نقطه‌ای که چیزی شروع می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

start over

شروع دوباره

start something

شروع چیزی

start with

شروع با

start from

شروع از

at the start

در ابتدا

start in

شروع در

from the start

از ابتدا

good start

شروع خوب

start up

راه اندازی

new start

شروع جدید

start at

شروع در

start on

شروع با

start work

شروع به کار

start for

شروع برای

start out

شروع به بیرون

start off

شروع با

start point

نقطه شروع

start doing

شروع به انجام دادن

head start

شروع سریع

جملات نمونه

poach a start in a race

شروع غیرقانونی در یک مسابقه

be impatient to start a journey

بی‌صبر به شروع سفر بودن

start sb. in business

شروع کسب و کار برای کسی

120、 Start the desilter.

120، شروع دسیلتور.

the fluid starts to convect.

سیال شروع به همرفتی می کند.

it's started to drizzle.

باران نم نم شروع شده است.

starting a new life.

شروع یک زندگی جدید.

a promising start to the season.

یک شروع امیدوارکننده برای فصل

that was the start of a sizzling affair.

این شروع یک ماجرای داغ بود.

the season starts in September.

فصل در سپتامبر شروع می‌شود.

she will start school today.

او امروز شروع به رفتن به مدرسه خواهد کرد.

she awoke with a start .

او با یک ترس از خواب بیدار شد.

get a good start in life

یک شروع خوب در زندگی داشته باشید

They were in at the start of the economic boom.

آنها در ابتدای رونق اقتصادی حضور داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید