past

[ایالات متحده]/pɑːst/
[بریتانیا]/pæst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمانی که گذشته است؛ چیزهایی که اتفاق افتاده‌اند
adj. که قبلاً وجود داشته یا اتفاق افتاده است؛ تمام شده
prep. حرکت کردن از یک طرف به طرف دیگر چیزی؛ بعد از
adv. حرکت کردن از یک طرف به طرف دیگر چیزی؛ عبور کردن یا فراتر رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

in the past

در گذشته

past decades

دهه‌های گذشته

past experiences

تجربه‌های گذشته

past mistakes

اشتباهات گذشته

past relationships

روابط گذشته

past year

سال گذشته

past experience

سابقه تجربیات

past and present

گذشته و حال

half past

نیم ساعت گذشته

past month

ماه گذشته

past time

زمان گذشته

past tense

زمان گذشته

past events

رویدادهای گذشته

go past

عبور کردن

past history

تاریخ گذشته

walk past

عبور کردن

brush past

از کنار عبور کردن

past participle

مصدر فعل

past master

استاد سابق

past due

بسط شده

جملات نمونه

a past president; a past inmate of a cell.

یک رئیس‌جمهور سابق؛ یک زندانی سابق در یک سلول.

the past is of no consequence .

گذشته هیچ اهمیتی ندارد.

a half past one.

نیم ساعت بعد از یک.

at half past five.

نیم ساعت بعد از پنج.

it's half past four.

نیم ساعت بعد از چهار.

the past and the present are inextricable.

گذشته و حال از هم گسسته نیستند.

it's half past five.

نیم ساعت بعد از پنج.

it's half past one.

ساعت یک و سی دقیقه است.

it's half past six.

ساعت شش و سی دقیقه است.

it's half past twelve.

ساعت دوازده و سی دقیقه است.

He is past fifty.

او از پنجاه گذشته است.

in the past few days.

در روزهای گذشته

a past that was scarcely savory.

گذشته ای که چندان خوشایند نبود.

The train is past due.

قطار عقب افتاده است.

to record past events

ثبت وقایع گذشته

to be past the wit of man

از توان انسان فراتر باشد

It is past all hope.

دیگر امیدی نیست.

نمونه‌های واقعی

And I was up well past midnight.

من تا دیروقت گذشته نیمه شب بیدار بودم.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

They're the past, crippling you in the present.

آنها گذشته هستند و شما را در زمان حال ناتوان می کنند.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

This gets you past that initial roadblock.

این به شما کمک می کند تا از آن مانع اولیه عبور کنید.

منبع: Popular Science Essays

We use it to light up the past.

ما از آن برای روشن کردن گذشته استفاده می کنیم.

منبع: A Brief History of the World

HE WHO controls the past controls the future.

هر کسی که گذشته را کنترل می کند، آینده را کنترل می کند.

منبع: The Economist (Summary)

The answer could lie in our evolutionary past.

پاسخ ممکن است در گذشته تکاملی ما نهفته باشد.

منبع: Portable English Bilingual Edition

Two year deal gets us past the Election.

قرارداد دو ساله به ما کمک می کند تا از انتخابات عبور کنیم.

منبع: Newsweek

Well I wouldn't put it past you.

خب، من انتظارش را از شما نمی کشم.

منبع: Lost Girl Season 05

Takes you right past the Devil Worshiper Woods.

شما را درست کنار جنگل شیطان پرستان می برد.

منبع: Diary of a Wimpy Kid: The Original Movie

Is that the one just past the shopping mall?

آیا آن همان جایی است که درست بعد از مرکز خرید است؟

منبع: Cambridge IELTS Listening Actual Test 13

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید