a pious and holy observation.
یک مشاهده متدینانه و مقدس
such sentiments are just pious claptrap.
چنین احساساتی فقط چاپلهبازیهای مذهبی هستند.
the pious incantations of the administration.
اشعار مقدس ادعاهای دولت
there'll be no pious words said over her.
هیچ کلمه متملقانه ای در مورد او گفته نخواهد شد.
I've no patience with pious, sexless females.
من حوصله زنان متملق و بی جنس را ندارم.
Alexander is a pious follower of the faith.
الکساندر یک پیرو با ایمان آن دین است.
what portent can be greater than a pious notary?.
چه نشانه ای می تواند بزرگتر از یک قاضی مذهبی باشد؟
Her mother, a pious woman, attends Mass every morning. When the term refers to insincere piety, however, it is derogatory:
مادرش، زنی با ایمان، هر روز صبح در کلیسا شرکت میکند. با این حال، هنگامی که این اصطلاح به ایمان ریاکارانه اشاره دارد، تحقیرآمیز است:
Even our local produce seller, a deeply pious man with a gentle wife who wears a chador (an open cloak that covers the head and body), could not contain his fury at Ahmadinejad.
حتی فروشنده محلی محصولات ما، مردی عمیقاً متدین با همسر مهربانی که چادر (یک عبای باز که سر و بدن را میپوشاند) میپوشد، نتوانست خشم خود را نسبت به احمدینژاد کنترل کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید