ploy

[ایالات متحده]/plɔɪ/
[بریتانیا]/plɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استراتژی، تاکتیک

عبارات و ترکیب‌ها

clever ploy

حربه زیرکانه

deceptive ploy

حربه فریبنده

جملات نمونه

the desperate ploy had worked.

حقه ناامیدکننده جواب داده بود.

a ploy for deflecting criticism

یک حقه برای منحرف کردن انتقاد

the ploy will fail if the ten is covered.

اگر ده پوشانده شود، حقه شکست خواهد خورد.

I think this is just a government ploy to deceive the public.

به نظر من این فقط یک ترفند دولتی برای فریب دادن مردم است.

the craft is a pleasant ploy during the holiday season.

این هنر یک حقه دلپذیر در طول فصل تعطیلات است.

the president has dismissed the referendum as a ploy to buy time.

رئیس جمهور همه‌پرسی را ترفندی برای به دست آوردن زمان ارزیابی کرد.

LOS ANGELES - Among the several motivational ploys used by coach Phil Jackson was a pre-game screening of Alec Baldwin's famous speech from "Glengarry Glen Ross.

لس آنجلس - یکی از چندین ترفند انگیزشی که توسط سرمربی فیلیپ جکسون استفاده شد، پخش پیش از مسابقه سخنرانی معروف الک بالدوین از فیلم "Glengarry Glen Ross" بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید