politicize

[ایالات متحده]/pə'lɪtɪsaɪz/
[بریتانیا]/pə'lɪtɪsaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سیاسی کردن; به یک ویژگی سیاسی بخشیدن; علاقه مند کردن به سیاست

جملات نمونه

we successfully politicized a generation of women.

ما با موفقیت یک نسل از زنان را سیاسی کردیم.

heroes who exemplified the medieval temper; the politicized temper of the 1930's.

قهرمانانی که تجسم روحیه قرون وسطایی بودند؛ روحیه سیاسی دهه 1930.

Some people try to politicize every issue, even when it's not necessary.

برخی افراد سعی می‌کنند هر موضوع را سیاسی کنند، حتی زمانی که ضروری نیست.

It's important not to politicize humanitarian aid.

مهم است که کمک‌های بشردوستانه را سیاسی نکنیم.

The opposition party accused the government of trying to politicize the healthcare system.

حزب مخالف دولت را به تلاش برای سیاسی کردن سیستم بهداشت و درمان متهم کرد.

The company decided not to politicize the decision-making process.

شرکت تصمیم گرفت روند تصمیم گیری را سیاسی نکند.

He warned against attempts to politicize the education system.

او در مورد تلاش برای سیاسی کردن سیستم آموزشی هشدار داد.

The media should avoid politicizing tragedies for ratings.

رسانه ها باید از سیاسی کردن تراژدی ها برای کسب رتبه اجتناب کنند.

She believes it's wrong to politicize science.

او معتقد است که سیاسی کردن علم اشتباه است.

The organization aims to depoliticize discussions and focus on solutions.

سازمان هدف خود را از سیاسی کردن بحث ها و تمرکز بر راه حل ها دارد.

It's easy for politicians to politicize sensitive topics for their own gain.

برای منافع خود، برای سیاستمداران آسان است که موضوعات حساس را سیاسی کنند.

The professor urged students not to politicize academic debates.

استاد از دانشجویان خواست تا از سیاسی کردن بحث های علمی خودداری کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید