prance

[ایالات متحده]/prɑːns/
[بریتانیا]/præns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. راه رفتن با قدم‌های بلند
vi. حرکت کردن با قدم‌های پرانرژی بلند
vt. باعث حرکت کردن با قدم‌های پرانرژی بلند شدن

عبارات و ترکیب‌ها

elegantly prance

با وقار به رقص درآ

playfully prance

با بازیگوشی به رقص درآ

جملات نمونه

she pranced around the lounge impersonating her favourite pop stars.

او در سالن با تقلید از ستاره‌های پاپ مورد علاقه‌اش به اطراف می‌رقصید.

A wasp having severely stung a horse, the latter kicked and pranced about, with an intention of destroying its tormentor .

در حالی که یک زنبور عسل به شدت به یک اسب نیش زده بود، اسب لگد زد و با قصد از بین بردن آزاردهنده خود به این سو و آن سو می‌رفت.

Next he rose on his hind feet and pranced around, in a frenzy of enjoyment, with his head over his shoulder and his voice proclaiming his unappeasable happiness.

سپس او روی پاهای عقبی خود ایستاد و با سر به بالای شانه و صدایی که خوشبختی غیرقابل تحمل او را اعلام می‌کرد، به اطراف می‌رقصید.

The horse began to prance around the field.

اسب شروع به جست و خیز در اطراف زمین کرد.

The ballet dancer's feet seemed to prance effortlessly across the stage.

به نظر می‌رسید پای رقصنده باله به راحتی روی صحنه جست و خیز می‌کند.

The children pretended to prance like unicorns in the playground.

کودکان وانمود کردند که مانند اسب تک شاخ در زمین بازی جست و خیز می‌کنند.

The cat likes to prance around the house when it's feeling playful.

گربه دوست دارد وقتی احساس بازیگوشی می‌کند در اطراف خانه جست و خیز کند.

The peacock began to prance proudly, showing off its colorful feathers.

طاووس شروع به جست و خیز با افتخار کرد و پرهای رنگارنگ خود را به نمایش گذاشت.

She couldn't help but prance around the room in excitement after receiving the good news.

او نتوانست جلوی جست و خیز در اتاق از سر هیجان پس از دریافت خبر خوب را بگیرد.

The little girl dressed as a fairy would prance and twirl in her sparkly costume.

دختر کوچکی که لباس پریان به تن داشت، با لباس براقش جست و خیز و چرخید.

The energetic puppy would prance and wag its tail whenever someone came to visit.

سگ توله پرانرژی هر زمان که کسی برای بازدید می‌آمد، جست و خیز می‌کرد و دم خود را تکان می‌داد.

The circus performer would prance around the ring with grace and precision.

هنرمند سیرک با ظرافت و دقت در اطراف میدان جست و خیز می‌کرد.

The young deer would prance through the meadow, full of life and energy.

گوزن جوان با زندگی و انرژی فراوان از میان چمنزار جست و خیز می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید