shuffle

[ایالات متحده]/ˈʃʌfl/
[بریتانیا]/ˈʃʌfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به آرامی یا به آرامی راه رفتن; مخلوط کردن; سازماندهی مجدد یا تخصیص مجدد.

عبارات و ترکیب‌ها

shuffle the cards

درهم ریختن کارت‌ها

shuffle the playlist

درهم ریختن لیست پخش

shuffle your feet

به هم زدن پاها

shuffle in line

در صف به هم ریختن

shuffle off

دور انداختن

جملات نمونه

shuffle sb. to and fro

جابجایی افراد به این سو و آن سو

shuffle sth. out of sight

مخفی کردن چیزی از دید

shuffle out of responsibility

از مسئولیت شانه خالی کردن

there was a shuffle of approaching feet.

صدای قدم های نزدیک شنیده می شد.

to shuffle papers around

کاغذها را این‌جا و آن‌جا بچینم

Don’t shuffle your feet along.

پاها را به هم نمال.

The crowd shuffled out of the theater.

جمعیت از تئاتر خارج شدند.

the shuffle and snicker that became the comedian's trademark.

حرکات و خنده های سبک که به نشانۀ کمدین تبدیل شد.

The boys shuffled around uncomfortably.

پسرها ناراحت و بی‌قرار به این‌جا و آن‌جا رفتند.

Christine shuffled uneasily in her chair.

کریستین به طرز مضطربانه روی صندلی‌اش جابجا شد.

a bit of soft-shoe shuffle got the full treatment.

رقص شافل نرم به طور کامل انجام شد.

shuffled the bill under a pile of junk mail.

قبض را زیر یک دسته نامه زباله برد.

shuffled around looking for work.

به دنبال کار به این‌جا و آن‌جا رفتند.

Simon shuffled awkwardly towards them.

سیمون به طرز دست و پا چلفتی به سمت آنها رفت.

I wish you’d remember to shuffle before you deal.

امیدوارم قبل از پخش کردن به یاد داشته باشید که جابجا کنید.

They believe that when they shuffle off this mortal coil their souls will become stars.

آنها معتقدند که وقتی از این جسم فانی جدا شوند، ارواحشان به ستارگان تبدیل می شود.

he shuffled through the papers on his desk.

او کاغذهای روی میزش را ورق زد.

نمونه‌های واقعی

What is that? - I just hit shuffle.

چه می شود؟ - من فقط حالت تصادفی را فعال کردم.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

" Well? " Harry urged him, as Hagrid shuffled his enormous feet uneasily.

" خب؟ " هری از او خواست، در حالی که هاگراد با ناراحتی پاهای بزرگ خود را به هم می ریخت.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

And Uranus will keep doing the side shuffle like nobody's watching.

و اورانوس به رقصیدن کنار ادامه خواهد داد انگار که هیچ کس تماشا نمی کند.

منبع: NASA Micro Classroom

In the end, I'm afraid we've only given the deck a shuffle.

در نهایت، متاسفم که فقط به دسته کارت ها یک بار هم زدن دادیم.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

Shuffle. Shuffle. Shuffle like me. Come on, it's Halloween.

هم زدن. هم زدن. مثل من هم بزن. بیا، هالووینه.

منبع: Uncle teaches you to learn basic English.

Fail to amuse enough bouches and he will be shuffled into retirement.

نتوانید دهان های کافی را سرگرم کنید و او به سمت بازنشستگی هم زده خواهد شد.

منبع: The Economist (Summary)

He shuffled his feet, sheepish. " Drowned" .

او با خجالت پاهای خود را به هم ریخت. " غرق شد."

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

The footfall was an uncertain and shuffling one.

صدای پا نامطمئن و هم زده بود.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

Since the ecological disaster in mid-January, there have been three Cabinet shuffles and three different environment ministers.

از زمان فاجعه زیست محیطی در اواسط ژانویه، سه تغییر کابینه و سه وزیر محیط زیست مختلف وجود داشته است.

منبع: Christian Science Monitor (Article Edition)

You can shuffle cards like this.

شما می توانید کارت ها را به این شکل هم بزنید.

منبع: TED Talks (Audio Version) September 2016 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید