prefigured

[ایالات متحده]/priːˈfɪɡəd/
[بریتانیا]/priˈfɪɡərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پیش‌نمایش دادن یا پیشنهاد کردن از قبل

عبارات و ترکیب‌ها

prefigured events

واقعه‌های پیش‌بینی‌شده

prefigured outcomes

نتایج پیش‌بینی‌شده

prefigured ideas

ایده‌های پیش‌بینی‌شده

prefigured future

آینده‌ی پیش‌بینی‌شده

prefigured themes

مضامین پیش‌بینی‌شده

prefigured concepts

مفاهیم پیش‌بینی‌شده

prefigured narratives

داستان‌های پیش‌بینی‌شده

prefigured symbols

نمادهای پیش‌بینی‌شده

prefigured patterns

الگوهای پیش‌بینی‌شده

prefigured visions

تصورات پیش‌بینی‌شده

جملات نمونه

the artist's early works prefigured his later masterpieces.

آثار اولیه هنرمند، شاهکارهای بعدی او را پیش‌بینی می‌کرد.

her dreams prefigured the challenges she would face.

رویاهای او چالش‌هایی را که پیش رو داشت، پیش‌بینی می‌کرد.

the novel prefigured many social changes of the 21st century.

این رمان بسیاری از تغییرات اجتماعی قرن بیست و یکم را پیش‌بینی کرد.

his comments prefigured the upcoming policy changes.

اظهارات او تغییرات سیاست‌های آتی را پیش‌بینی کرد.

the weather patterns prefigured a harsh winter ahead.

الگوهای آب و هوا زمستان سخت پیش رو را نشان می‌داد.

these events prefigured the rise of new technologies.

این رویدادها ظهور فناوری‌های جدید را پیش‌بینی کرد.

the film's ending prefigured a sequel.

پایان فیلم، دنباله‌ای را نشان می‌داد.

his theories prefigured modern scientific discoveries.

نظریات او کشف‌های علمی مدرن را پیش‌بینی کرد.

the painting prefigured the artist's future style.

این نقاشی سبک آینده هنرمند را پیش‌بینی کرد.

her intuition prefigured the outcome of the negotiations.

شهود او نتیجه مذاکرات را پیش‌بینی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید