prefigured events
واقعههای پیشبینیشده
prefigured outcomes
نتایج پیشبینیشده
prefigured ideas
ایدههای پیشبینیشده
prefigured future
آیندهی پیشبینیشده
prefigured themes
مضامین پیشبینیشده
prefigured concepts
مفاهیم پیشبینیشده
prefigured narratives
داستانهای پیشبینیشده
prefigured symbols
نمادهای پیشبینیشده
prefigured patterns
الگوهای پیشبینیشده
prefigured visions
تصورات پیشبینیشده
the artist's early works prefigured his later masterpieces.
آثار اولیه هنرمند، شاهکارهای بعدی او را پیشبینی میکرد.
her dreams prefigured the challenges she would face.
رویاهای او چالشهایی را که پیش رو داشت، پیشبینی میکرد.
the novel prefigured many social changes of the 21st century.
این رمان بسیاری از تغییرات اجتماعی قرن بیست و یکم را پیشبینی کرد.
his comments prefigured the upcoming policy changes.
اظهارات او تغییرات سیاستهای آتی را پیشبینی کرد.
the weather patterns prefigured a harsh winter ahead.
الگوهای آب و هوا زمستان سخت پیش رو را نشان میداد.
these events prefigured the rise of new technologies.
این رویدادها ظهور فناوریهای جدید را پیشبینی کرد.
the film's ending prefigured a sequel.
پایان فیلم، دنبالهای را نشان میداد.
his theories prefigured modern scientific discoveries.
نظریات او کشفهای علمی مدرن را پیشبینی کرد.
the painting prefigured the artist's future style.
این نقاشی سبک آینده هنرمند را پیشبینی کرد.
her intuition prefigured the outcome of the negotiations.
شهود او نتیجه مذاکرات را پیشبینی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید