indicated

[ایالات متحده]/ˈɪndɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɪndɪkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان دادن یا اشاره کردن
v. گذشته و شکل ماضی نقلی indicate

عبارات و ترکیب‌ها

indicated time

زمان نشان داده شده

indicated value

مقدار نشان داده شده

indicated location

موقعیت نشان داده شده

indicated range

محدوده نشان داده شده

indicated level

سطح نشان داده شده

indicated direction

جهت نشان داده شده

indicated result

نتیجه نشان داده شده

indicated method

روش نشان داده شده

indicated action

اقدام نشان داده شده

indicated source

منبع نشان داده شده

جملات نمونه

the results indicated a significant improvement in performance.

نتایج نشان‌دهنده بهبود قابل توجهی در عملکرد بود.

she indicated her preference for the blue dress.

او علاقه خود را به لباس آبی نشان داد.

the weather report indicated rain for the weekend.

گزارش هواشناسی نشان می‌داد که آخر هفته باران خواهد بارید.

he indicated that he would arrive late.

او نشان داد که دیر خواهد رسید.

the map indicated the location of the nearest gas station.

نقشه محل نزدیک‌ترین ایستگاه سوخت را نشان می‌داد.

her smile indicated that she was happy.

لبخندش نشان می‌داد که او خوشحال است.

the study indicated a correlation between sleep and productivity.

مطالعه نشان‌دهنده همبستگی بین خواب و بهره‌وری بود.

the teacher indicated the importance of studying regularly.

معلم اهمیت مطالعه منظم را نشان داد.

the sign indicated that parking was prohibited.

تابلو نشان می‌داد که پارک کردن ممنوع است.

his expression indicated that he was confused.

حالت چهره‌اش نشان می‌داد که او گیج است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید