indicated time
زمان نشان داده شده
indicated value
مقدار نشان داده شده
indicated location
موقعیت نشان داده شده
indicated range
محدوده نشان داده شده
indicated level
سطح نشان داده شده
indicated direction
جهت نشان داده شده
indicated result
نتیجه نشان داده شده
indicated method
روش نشان داده شده
indicated action
اقدام نشان داده شده
indicated source
منبع نشان داده شده
the results indicated a significant improvement in performance.
نتایج نشاندهنده بهبود قابل توجهی در عملکرد بود.
she indicated her preference for the blue dress.
او علاقه خود را به لباس آبی نشان داد.
the weather report indicated rain for the weekend.
گزارش هواشناسی نشان میداد که آخر هفته باران خواهد بارید.
he indicated that he would arrive late.
او نشان داد که دیر خواهد رسید.
the map indicated the location of the nearest gas station.
نقشه محل نزدیکترین ایستگاه سوخت را نشان میداد.
her smile indicated that she was happy.
لبخندش نشان میداد که او خوشحال است.
the study indicated a correlation between sleep and productivity.
مطالعه نشاندهنده همبستگی بین خواب و بهرهوری بود.
the teacher indicated the importance of studying regularly.
معلم اهمیت مطالعه منظم را نشان داد.
the sign indicated that parking was prohibited.
تابلو نشان میداد که پارک کردن ممنوع است.
his expression indicated that he was confused.
حالت چهرهاش نشان میداد که او گیج است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید