prescriptiveness

[ایالات متحده]/prɪˈskrɪptɪvnəs/
[بریتانیا]/prɪˈskrɪptɪvnəs/

ترجمه

n. کیفیتی که اجباری بودن را نشان می‌دهد؛ گرایشی به وضع قوانین یا هنجارها (به ویژه در کاربرد زبان)؛ تنظیمات دقیق و مفصل؛ بیش‌تبدیلی توسط قوانین بسیار دقیق.

عبارات و ترکیب‌ها

linguistic prescriptiveness

سفت و سخت‌گرایی زبانی

strict prescriptiveness

سفت و سخت‌گرایی شدید

cultural prescriptiveness

سفت و سخت‌گرایی فرهنگی

academic prescriptiveness

سفت و سخت‌گرایی دانشگاهی

high prescriptiveness

سفت و سخت‌گرایی بالا

low prescriptiveness

سفت و سخت‌گرایی پایین

increasing prescriptiveness

افزایش سفت و سخت‌گرایی

decreasing prescriptiveness

کاهش سفت و سخت‌گرایی

measuring prescriptiveness

اندازه‌گیری سفت و سخت‌گرایی

challenging prescriptiveness

چالش سفت و سخت‌گرایی

جملات نمونه

the prescriptiveness of the style guide keeps our reports consistent across teams.

سخت‌گیری راهنمای سبک، گزارش‌های ما را در سراسر تیم‌ها یکنواخت نگه می‌دارد.

many editors criticize the prescriptiveness of corporate memos for flattening the writer’s voice.

بسیاری از ویراستاران، سخت‌گیری یادداشت‌های شرکتی را به دلیل از بین بردن صدای نویسنده مورد انتقاد قرار می‌دهند.

the prescriptiveness of the curriculum leaves little room for student choice.

سخت‌گیری برنامه درسی، فضای کمی برای انتخاب دانش‌آموزان باقی می‌گذارد.

her prescriptiveness about punctuation sometimes slows down the drafting process.

سخت‌گیری او در مورد علائم نگارشی گاهی اوقات روند تهیه پیش‌نویس را کند می‌کند.

we need to reduce the prescriptiveness of the policy to encourage innovation.

ما باید سخت‌گیری سیاست را کاهش دهیم تا نوآوری را تشویق کنیم.

his prescriptiveness on formal wording clashes with the team’s plain language approach.

سخت‌گیری او در مورد واژه‌پردازی رسمی با رویکرد زبان ساده تیم در تضاد است.

the prescriptiveness of the rules creates confusion when exceptions are common.

سخت‌گیری قوانین باعث سردرگمی می‌شود وقتی استثناها رایج هستند.

some learners appreciate the prescriptiveness of grammar drills at the beginner level.

برخی از زبان‌آموزان از سخت‌گیری تمرین‌های دستوری در سطح مبتدی قدردانی می‌کنند.

the prescriptiveness of the contract language protects the client but complicates negotiations.

سخت‌گیری زبان قرارداد از مشتری محافظت می‌کند اما مذاکرات را پیچیده می‌کند.

increasing the prescriptiveness of the checklist improved safety compliance on site.

افزایش سخت‌گیری چک‌لیست، رعایت ایمنی را در محل بهبود بخشید.

they questioned the prescriptiveness of the procedure after it failed in real conditions.

آنها پس از شکست آن در شرایط واقعی، سخت‌گیری رویه را زیر سوال بردند.

the prescriptiveness of the instructions helps new hires get up to speed quickly.

سخت‌گیری دستورالعمل‌ها به استخدام‌کنندگان جدید کمک می‌کند تا به سرعت سرعت بگیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید