pressingly

[ایالات متحده]/ˈprɛsɪŋli/
[بریتانیا]/ˈprɛsɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که فوری یا خواستار است

عبارات و ترکیب‌ها

pressingly urgent

فوری و حیاتی

pressingly needed

بشدید مورد نیاز

pressingly important

بشدید مهم

pressingly relevant

بشدید مرتبط

pressingly significant

بشدید مهم

pressingly required

بشدید مورد نیاز

pressingly necessary

بشدید ضروری

pressingly addressed

بشدید رسیدگی شده

pressingly sought

بشدید مورد جستجو

pressingly pursued

بشدید دنبال شده

جملات نمونه

she spoke pressingly about the need for change.

او با اصرار در مورد نیاز به تغییر صحبت کرد.

he pressed pressingly for a solution to the problem.

او با اصرار به دنبال راه حلی برای مشکل بود.

the teacher pressed pressingly for students to submit their assignments.

معلم با اصرار از دانش آموزان خواست تکالیف خود را ارائه دهند.

they pressed pressingly for more funding for the project.

آنها با اصرار برای تامین مالی بیشتر پروژه درخواست کردند.

she looked at him pressingly, urging him to respond.

او با نگاهی اصرارآمیز به او نگاه کرد و از او خواست پاسخ دهد.

the community leaders spoke pressingly about the urgent issues.

رهبران جامعه با اصرار در مورد مسائل فوری صحبت کردند.

he wrote a letter pressingly requesting assistance.

او نامه ای با درخواست کمک نوشت.

they gathered pressingly to discuss the upcoming changes.

آنها با اصرار برای بحث در مورد تغییرات آینده گرد هم آمدند.

she felt the need to act pressingly in the situation.

او احساس نیاز به اقدام فوری در آن وضعیت را داشت.

he spoke pressingly, hoping to convince them of the importance.

او با اصرار صحبت کرد، امیدوار بود آنها را از اهمیت آن متقاعد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید