prodded him
او را تشویق کرد
prodded her
او را تشویق کرد
prodded forward
به جلو تشویق شد
prodded along
در طول مسیر تشویق شد
prodded gently
به آرامی تشویق کرد
prodded him on
او را تشویق کرد
prodded into action
به اقدام تشویق شد
prodded for answers
برای پاسخها تشویق شد
prodded by curiosity
به دلیل کنجکاوی تشویق شد
prodded to speak
برای صحبت کردن تشویق شد
she prodded him to finish his homework.
او را تشویق کرد تا تکالیفش را تمام کند.
the coach prodded the players to give their best effort.
مربی بازیکنان را تشویق کرد تا تمام تلاش خود را به کار گیرند.
he prodded the dog to move out of the way.
او سگ را تشویق کرد تا کنار برود.
after being prodded by his friends, he finally joined the club.
پس از اینکه دوستانش او را تشویق کردند، او سرانجام به باشگاه پیوست.
the teacher prodded the students to ask questions.
معلم از دانش آموزان خواست تا سوال بپرسند.
she prodded him gently to share his thoughts.
او به آرامی او را تشویق کرد تا افکار خود را به اشتراک بگذارد.
they prodded the government to take action on climate change.
آنها دولت را تشویق کردند تا در مورد تغییرات آب و هوایی اقدام کند.
he prodded her to apply for the scholarship.
او تشویقش کرد تا برای بورسیه درخواست کند.
she prodded him about his plans for the future.
او در مورد برنامه های آینده اش از او سوال کرد.
the journalist prodded the politician for answers.
روزنامهنگار به دنبال پاسخ از سیاستمدار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید