impelled

[ایالات متحده]/im'peld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به زور وادار شده، به حرکت در آمده یا به شدت ترغیب شده به انجام کاری

عبارات و ترکیب‌ها

impelled to act

تحت تأثیر قرار گرفتن برای اقدام

impelled by curiosity

تحت تأثیر کنجکاوی

جملات نمونه

be impelled by necessity

تحت تأثیر ضرورت قرار گرفتن

feel impelled to speak

احساس اجبار برای صحبت کردن

financial difficulties impelled him to desperate measures.

مشکلات مالی او را به اقدامات ناامیدانه سوق داد.

We were impelled by circumstances to take a stand.

ما تحت تأثیر شرایط مجبور به اتخاذ موضع شدیم.

He said he had been to impelled crime by poverty.

او گفت که فقر او را به سمت جرم سوق داده است.

Faith that justice would prevail impelled us forward.

ایمان به اینکه عدالت پیروز خواهد شد، ما را به جلو سوق داد.

I feel impelled to express grave doubts about the project.

احساس می‌کنم که برای ابراز تردیدهای جدی در مورد پروژه، تحت تأثیر قرار گرفته‌ام.

I was so annoyed that I felt impelled to write a letter to the paper.

من آنقدر آزرده شده بودم که احساس کردم مجبورم نامه‌ای به روزنامه بنویسم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید