profanely speaking
صحبت کردن به شکل زننده
profanely loud
بلند و زننده
profanely expressed
بیان شده به شکل زننده
profanely used
به شکل زننده استفاده شده
profanely stated
به شکل زننده بیان شده
profanely written
به شکل زننده نوشته شده
profanely reacted
به شکل زننده واکنش نشان دادن
profanely noted
به شکل زننده یادداشت شده
profanely mentioned
به شکل زننده اشاره شده
profanely articulated
به شکل زننده بیان شده
he spoke profanely during the meeting.
او در طول جلسه به طور فحاشی صحبت کرد.
she profanely dismissed the idea without consideration.
او ایده را بدون در نظر گرفتن آن به طور فحاشی رد کرد.
the comedian often jokes profanely about everyday life.
کمدین اغلب به طور فحاشی در مورد زندگی روزمره شوخی میکند.
he profanely criticized the new policy.
او سیاست جدید را به طور فحاشی مورد انتقاد قرار داد.
they profanely argued over trivial matters.
آنها بر سر مسائل جزئی به طور فحاشی بحث کردند.
she profanely expressed her frustration online.
او ناامیدی خود را به طور فحاشی به صورت آنلاین بیان کرد.
he profanely shouted at the referee during the game.
او در طول بازی به طور فحاشی به سمت داور فریاد زد.
the lyrics of the song were profanely explicit.
متن ترانه به طور فحاشی صریح بود.
she laughed profanely at the inappropriate joke.
او به شوخی نامناسب به طور فحاشی خندید.
his profanely loud voice could be heard across the street.
صدای او که به طور فحاشی بلند بود، از سر کوچه شنیده میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید