profanely

[ایالات متحده]/prəˈfeɪnli/
[بریتانیا]/prəˈfeɪnli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که بی‌احترامی یا تحقیر نسبت به چیزهای مقدس را نشان می‌دهد؛ به روشی عامیانه یا بی‌احترامی

عبارات و ترکیب‌ها

profanely speaking

صحبت کردن به شکل زننده

profanely loud

بلند و زننده

profanely expressed

بیان شده به شکل زننده

profanely used

به شکل زننده استفاده شده

profanely stated

به شکل زننده بیان شده

profanely written

به شکل زننده نوشته شده

profanely reacted

به شکل زننده واکنش نشان دادن

profanely noted

به شکل زننده یادداشت شده

profanely mentioned

به شکل زننده اشاره شده

profanely articulated

به شکل زننده بیان شده

جملات نمونه

he spoke profanely during the meeting.

او در طول جلسه به طور فحاشی صحبت کرد.

she profanely dismissed the idea without consideration.

او ایده را بدون در نظر گرفتن آن به طور فحاشی رد کرد.

the comedian often jokes profanely about everyday life.

کمدین اغلب به طور فحاشی در مورد زندگی روزمره شوخی می‌کند.

he profanely criticized the new policy.

او سیاست جدید را به طور فحاشی مورد انتقاد قرار داد.

they profanely argued over trivial matters.

آنها بر سر مسائل جزئی به طور فحاشی بحث کردند.

she profanely expressed her frustration online.

او ناامیدی خود را به طور فحاشی به صورت آنلاین بیان کرد.

he profanely shouted at the referee during the game.

او در طول بازی به طور فحاشی به سمت داور فریاد زد.

the lyrics of the song were profanely explicit.

متن ترانه به طور فحاشی صریح بود.

she laughed profanely at the inappropriate joke.

او به شوخی نامناسب به طور فحاشی خندید.

his profanely loud voice could be heard across the street.

صدای او که به طور فحاشی بلند بود، از سر کوچه شنیده می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید