promiscuously

[ایالات متحده]/prə'miskjuəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت بی‌نظم یا غیرانتخابی

جملات نمونه

She was known for behaving promiscuously at parties.

او به خاطر رفتار بی‌بند و باری در مهمانی‌ها شناخته می‌شد.

The company was accused of spending money promiscuously.

شرکت متهم به خرج کردن بی‌رویه پول بود.

He promiscuously shared personal information with strangers.

او بی‌احتیاطانه اطلاعات شخصی را با غریبه‌ها به اشتراک گذاشت.

The artist combined colors promiscuously in his paintings.

هنرمند به طور بی‌قید و بند در نقاشی‌های خود رنگ‌ها را با هم ترکیب کرد.

The virus spreads promiscuously through the air.

ویروس به طور بی‌رویه از طریق هوا منتشر می‌شود.

She promiscuously tried different styles of writing before finding her own voice.

او قبل از اینکه صدای خود را پیدا کند، به طور بی‌قید و بند سبک‌های مختلف نوشتاری را امتحان کرد.

The student promiscuously borrowed books from the library without returning them on time.

دانشجو به طور بی‌رویه کتاب‌هایی را از کتابخانه قرض گرفت و آن‌ها را سر موقع پس نداد.

The toddler promiscuously scattered toys all over the room.

کودک خردسال بی‌هدف اسباب‌بازی‌ها را در همه جا پخش کرد.

The politician promiscuously made promises without any intention of keeping them.

سیاستمدان به طور بی‌رویه قول‌هایی دادند بدون اینکه قصد داشتند آن‌ها را عملی کنند.

The cat promiscuously chased after anything that moved.

گربه بی‌هدف هر چیزی که حرکت می‌کرد را تعقیب می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید