puff pastry
خمیر پف دار
puff up
متورم شدن
puff of smoke
دود
huff and puff
بدم و هوف
powder puff
پنکیک پودری
puff out
بیرون دادن
puff on
دود کردن
puff and blow
دمیدن و فوت کردن
cream puff
نان خامهای
He took a puff of his cigarette.
او نفسی از سیگارش کشید.
The magician made a puff of smoke appear out of thin air.
جادوگر باعث شد ناگهان از هوا دود بیرون بیاید.
She blew out a puff of air to cool her soup.
او نفسی از هوا بیرون داد تا سوپش را خنک کند.
The pastry chef created a puff pastry filled with cream.
سرآشپز شیرینی یک خمیر پفکی پر شده با کرم درست کرد.
The little girl blew a puff of dandelion seeds into the air.
دختر کوچولو نفسی از دانه های گاومیش را به هوا دمید.
He let out a puff of frustration as he struggled with the difficult task.
او نفسی از ناامیدی بیرون داد زیرا در انجام این کار دشوار مشکل داشت.
The steam engine released a puff of smoke as it chugged along the tracks.
قطار بخار در حین حرکت در مسیر، نفسی از دود را آزاد کرد.
She added a puff of cinnamon to the hot chocolate for extra flavor.
او برای طعم بیشتر، نفسی دارچین به شکلولات داغ اضافه کرد.
The baby dragon let out a puff of fire when it sneezed.
وقتی که نوزاد اژدها عطسه کرد، نفسی آتش بیرون داد.
The wind carried a puff of cherry blossom petals through the air.
باد نفسی از گلبرگ های شکوفه گیلاس را در هوا حمل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید