puff

[ایالات متحده]/pʌf/
[بریتانیا]/pʌf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به شدت منتشر کردن; گسترش یافتن; بزرگنمایی کردن
vi. گسترش یافتن; ترویج کردن; ورم کردن
n. یک انتشار ناگهانی دود یا نفس; کیکی کوچک ساخته شده از خمیر چوبی; توده پف دار

عبارات و ترکیب‌ها

puff pastry

خمیر پف دار

puff up

متورم شدن

puff of smoke

دود

huff and puff

بدم و هوف

powder puff

پنکیک پودری

puff out

بیرون دادن

puff on

دود کردن

puff and blow

دمیدن و فوت کردن

cream puff

نان خامه‌ای

جملات نمونه

He took a puff of his cigarette.

او نفسی از سیگارش کشید.

The magician made a puff of smoke appear out of thin air.

جادوگر باعث شد ناگهان از هوا دود بیرون بیاید.

She blew out a puff of air to cool her soup.

او نفسی از هوا بیرون داد تا سوپش را خنک کند.

The pastry chef created a puff pastry filled with cream.

سرآشپز شیرینی یک خمیر پفکی پر شده با کرم درست کرد.

The little girl blew a puff of dandelion seeds into the air.

دختر کوچولو نفسی از دانه های گاومیش را به هوا دمید.

He let out a puff of frustration as he struggled with the difficult task.

او نفسی از ناامیدی بیرون داد زیرا در انجام این کار دشوار مشکل داشت.

The steam engine released a puff of smoke as it chugged along the tracks.

قطار بخار در حین حرکت در مسیر، نفسی از دود را آزاد کرد.

She added a puff of cinnamon to the hot chocolate for extra flavor.

او برای طعم بیشتر، نفسی دارچین به شکلولات داغ اضافه کرد.

The baby dragon let out a puff of fire when it sneezed.

وقتی که نوزاد اژدها عطسه کرد، نفسی آتش بیرون داد.

The wind carried a puff of cherry blossom petals through the air.

باد نفسی از گلبرگ های شکوفه گیلاس را در هوا حمل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید