flatten

[ایالات متحده]/ˈflætn/
[بریتانیا]/ˈflætn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تخت یا غیرفعال شدن
vt. چیزی را تخت کردن؛ شکست دادن؛ کمرنگ کردن

عبارات و ترکیب‌ها

flatten the curve

صاف کردن منحنی

flatten the paper

صاف کردن کاغذ

flatten the dough

صاف کردن خمیر

flatten out

صاف کردن

جملات نمونه

The earthquake caused the buildings to flatten.

زمین‌لرزه باعث فروریختن ساختمان‌ها شد.

She used a rolling pin to flatten the dough.

او از وردنه برای صاف کردن خمیر استفاده کرد.

The chef flattened the chicken breasts before cooking them.

سرآشپز قبل از پختن آنها سينه مرغ را صاف کرد.

He tried to flatten the wrinkles in his shirt with an iron.

او سعی کرد با استفاده از اتو چروک‌های لباسش را صاف کند.

The car ran over the can and flattened it.

ماشین روی قوطی رفت و آن را صاف کرد.

She used a hammer to flatten the metal sheet.

او از چکش برای صاف کردن ورق فلز استفاده کرد.

The boxer managed to flatten his opponent in the first round.

بوکسور موفق شد حریف خود را در دور اول از پا درآورد.

The heavy snowfall flattened the roofs of several houses.

باران برف سنگین باعث فروریختن سقف چندین خانه شد.

He tried to flatten the curve by implementing strict measures.

او سعی کرد با اجرای اقدامات سخت‌گیرانه منحنی را صاف کند.

The company's stock price flattened after the announcement of the merger.

پس از اعلام ادغام، قیمت سهام شرکت ثابت ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید