blow

[ایالات متحده]/bləʊ/
[بریتانیا]/bloʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ضربه ناگهانی یا تأثیر قوی؛ عمل دمیدن
vi. در حال حرکت بودن یا به سرعت در هوا حرکت کردن؛ به سختی یا به زحمت نفس کشیدن
vt. حرکت دادن یا ایجاد جریان‌های هوایی
Word Forms
شکل سوم شخص مفردblows
جمعblows
زمان گذشتهblew
قسمت سوم فعلblown
صفت یا فعل حال استمراریblowing

عبارات و ترکیب‌ها

blow out

خاموش کردن

blow up

منفجر کردن

blow dry

خشک کردن با سشوار

blow away

دور کردن

blow to something

دمیدن به چیزی

blow molding

دمنده سازی

blow on

دمیدن به

heavy blow

ضربه سنگین

blow in

وارد شدن

wind blow

وزش باد

blow off

دور کردن

air blow

دمیدن هوا

blow over

گذشتن

blow moulding

دمنده سازی

blow molding machine

دستگاه دمنده سازی

hard blow

ضربه محکم

blow hole

سوراخ خروجی

blow down

دمیدن به پایین

be blown out

خاموش شدن

جملات نمونه

a blow-by-blow description of the accident.

توضیح دقیق و گام به گام از حادثه.

at every blow there was a curse.

در هر ضربه، نفرینی وجود داشت.

a heavy blow to the head.

ضربه سنگین به سر.

a blow flush in the face

ضربه ای درست به صورت.

a strong blow to the head.

ضربه قوی به سر.

blow out a candle.

شمع را خاموش کردن.

blow up a tire.

باد کردن لاستیک.

strike a blow for freedom

برای آزادی ضربه زدن.

They struck a blow for freedom.

آنها برای آزادی ضربه زدند.

a blow caught fair in the stomach.

ضربه ای که درست در شکم خورد.

The wind was blowing northerly.

باد به سمت شمال می وزید.

The wind was blowing northwest.

باد به سمت شمال غربی می وزید.

a chance to strike a blow for freedom.

فرصتی برای ضربه زدن برای آزادی.

it was almost blowing a gale.

تقریباً وزش باد شدید بود.

the vent blower was on high.

دمنده هوا در بالاترین حد بود.

a mighty blow against racism.

ضربه ای بزرگ علیه نژادپرستی.

blow up the whole shebang

همه چیز را به هوا پرتاب کن.

نمونه‌های واقعی

Auction by auction, hammer blow by hammer blow, everything was taken.

حراج به حراج، ضربه چکش به ضربه چکش، همه چیز گرفته شد.

منبع: The Power of Art - Rembrandt Harmenszoon van Rijn

Blow, wind, blow; Make the ship go!

وزوز کن، باد، وزوز کن؛ کشتی را به حرکت درآور!

منبع: British Original Language Textbook Volume 1

That's crazy, " blew my mind" , " he blew my mind" .

این دیوانه کننده است، "ذهنم را منفجر کرد" ، "ذهنش را منفجر کرد" .

منبع: Tips for IELTS Speaking.

Frazier and Ali traded blow after blow.

فریزر و علی ضربه به ضربه با هم مبادله کردند.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

The wind made a song as it blew across the hollow reeds.

باد با وزش از میان نی های توخالی، نوایی ساخت.

منبع: VOA Special March 2015 Collection

I'm sorry. I just keep waiting for this to blow over.

متاسفم. من فقط منتظر می‌مانم تا این موضوع فروکش کند.

منبع: Desperate Housewives Season 7

So i want the audience to be blown away.

پس می‌خواهم مخاطبان شگفت زده شوند.

منبع: Selected Film and Television News

“Blown up a toilet? We've never blown up a toilet.”

«آیا دستشویی را منفجر کردید؟ ما هرگز دستشویی را منفجر نکرده ایم.»

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

No wonder he can't blow things up.

تعجب آور نیست که او نمی تواند چیزها را منفجر کند.

منبع: Sarah and the little duckling

Your mind is going to be blown.

ذهنت منفجر خواهد شد.

منبع: Learn English with Matthew.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید