pummeling rain
باران شدید
pummeling waves
امواج شدید
pummeling fists
مشتهای کوبنده
pummeling wind
باد شدید
pummeling attack
حمله شدید
pummeling sound
صدای کوبنده
pummeling beat
ضربات کوبنده
pummeling defeat
شکست کوبنده
pummeling pressure
فشار شدید
pummeling force
نیروی کوبنده
the boxer was pummeling his opponent in the ring.
бокسوار حریف خود را در رینگ مورد ضرب و شتم شدید قرار میداد.
the waves were pummeling the shore during the storm.
طوفان در طول طوفان ساحل را مورد ضرب و شتم قرار میداد.
she felt like the criticism was pummeling her confidence.
او احساس میکرد انتقاد اعتماد به نفس او را از بین میبرد.
the kids were pummeling the piñata at the birthday party.
کودکان در مهمانی تولد در حال شکستن پیناتا بودند.
the rain was pummeling the roof all night long.
باران تمام شب سقف را مورد ضرب و شتم قرار میداد.
the critics were pummeling the movie for its poor plot.
منتقدان فیلم را به دلیل طرح ضعیف آن مورد انتقاد شدید قرار میدادند.
the team was pummeling their rivals throughout the match.
تیم در طول مسابقه به طور مداوم رقبای خود را شکست میداد.
he was pummeling the keyboard as he typed his report.
او در حالی که گزارش خود را تایپ میکرد، به شدت صفحه کلید را میزد.
the storm was pummeling the city with heavy winds.
طوفان با وزش بادهای شدید شهر را مورد ضرب و شتم قرار میداد.
she felt the stress of work pummeling her every day.
او احساس میکرد که استرس کار هر روز او را تحت فشار قرار میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید