take a beating
تحمل ضرب و شتم
heart beating fast
قلب به سرعت می تپد
beating the odds
غلبه بر احتمالات
They are beating the air.
آنها در حال ضربه زدن به هوا هستند.
The bird is beating feebly.
پرنده ضعیفانه در حال بال زدن است.
drums were beating in the distance.
در دوردست طبل ها می نواختند.
my heart was beating fast and furious.
قلب من به سرعت و با شدت تپش داشت.
The sailboat was beating along the coast.
قایق بادبانی در امتداد ساحل در حال حرکت بود.
waves beating the shore.
امواج به ساحل می خوردند.
The rain was beating against/on the deck.
باران به عرشه می خورد.
There is no sense in beating around the bush.
معنی ندارد که دور موضوع بچرخیم.
To argue with him is like beating the air.
بحث با او مثل ضربه زدن به هواست.
The beating came and went in waves.
ضربان ها به موج آمد و رفت.
The team took a terrible beating.
تیم شکست سختی خورد.
The police are beating the town for the escapee.
پلیس در حال جستجوی شهر برای فرار کرده است.
I felt elated at beating Dennis.
من در مورد شکست دادن دنیس بسیار خوشحال بودم.
the rain was beating hard against Miss Orilie's galvanize.
باران به سختی به ورق گالوانیزه خانم اوریلی می خورد.
a new initiative aimed at beating the menace of drugs.
یک طرح جدید با هدف مقابله با خطرات ناشی از مواد مخدر.
we won't be psyched out of beating them.
ما اجازه نخواهیم داد که از شکست دادن آنها بترسیم.
My heart suddenly began beating violently.
قلب من ناگهان به شدت شروع به تپیدن کرد.
She provoked him into beating her.
او او را تحریک کرد تا او را بزند.
They caught him and gave him a violent beating.
آنها او را گرفتند و به او ضرب و شتم وحشیانه ای وارد کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید