battering

[ایالات متحده]/'bætərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل آسیب رساندن یا فرسودن چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

battering ram

توپ خانه‌ای

battering the opponent

ضربه زدن به حریف

جملات نمونه

There's someone battering at the door.

کسی در حال کوبیدن در است.

the film took a battering from critics.

فیلم از منتقدان مورد انتقاد قرار گرفت.

He kept battering away at the door.

او به کوبیدن در ادامه داد.

Against the wrackful siege of battering days,

در برابر محاصره روزهای ویرانگر،

Against the wreckful siege of battering days,

در برابر محاصره روزهای ویرانگر،

O, how shall summers honey breath hold outAgainst the wreckful siege of battering days,When rocks impregnable are not so stout,Nor gates of steel so strong, but Time decays?

ای خدای من، چگونه نباید اجازه داد که عطر شیرین تابستان در برابر محاصره روزهای ویرانگر دوام بیاورد، وقتی که صخره‌های مستحکم و درهای فولادی به اندازه کافی قوی نیستند، اما زمان باعث زوال می‌شود؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید