rag doll
عروسک پارچهای
ragged clothes
لباسهای مندرس
in rags
در لباسهای مندرس
red rag
پارچه قرمز
rag trade
صنعت پوشاک ارزان
glad rags
لباسهای شیک
chew the rag
با کسی گپ بزن
on the rag
در حال قاعدگی
There is not a rag left.
دیگر هیچ تکه پارچه ای باقی نمانده است.
the storm was raging unabated.
طوفان بدون کاهش ادامه داشت.
The raging sea was lulled.
دریا خشمگین آرام گرفت.
a raging debate; a raging fire.
بحث داغ؛ آتش خشمگین.
he raged at the futility of it all.
او در برابر پوچی آن عصبانی بود.
the argument raged for days.
بحثها برای روزها ادامه داشت.
a leap from rags to riches.
پرشی از فلاقی به ثروت.
a rag splotched with grease.
یک تکه پارچه آغشته به چربی.
Cook the meat to rags, please.
لطفا گوشت را به تکه های پارچه ای بپزید.
raged at the mindless bureaucracy.
خشمگین بود از بوروکراسی بیفکر.
A storm raged through the mountains.
طوفانی در کوه ها رعد و برق زد.
The plague raged for months.
طاعون برای ماه ها خشمگین بود.
a raging hit on prime-time TV.
یک موفقیت بزرگ در تلویزیون پرایم تایم.
It's just an old rag I had in the closet.
فقط یک تکه پارچه قدیمی است که در کمد داشتم.
The dispute raged on for a year.
اختلاف برای یک سال ادامه داشت.
He raged against me.
او علیه من خشمگین بود.
The infection raged through the city.
عفونت در سراسر شهر گسترش یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید