rag

[ایالات متحده]/ræɡ/
[بریتانیا]/ræɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پارچه پاره; تکه‌ها
vt. دست انداختن; سرزنش کردن
vi. پاره شدن; با لباس شیک لباس پوشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

rag doll

عروسک پارچه‌ای

ragged clothes

لباس‌های مندرس

in rags

در لباس‌های مندرس

red rag

پارچه قرمز

rag trade

صنعت پوشاک ارزان

glad rags

لباس‌های شیک

chew the rag

با کسی گپ بزن

on the rag

در حال قاعدگی

جملات نمونه

There is not a rag left.

دیگر هیچ تکه پارچه ای باقی نمانده است.

the storm was raging unabated.

طوفان بدون کاهش ادامه داشت.

The raging sea was lulled.

دریا خشمگین آرام گرفت.

a raging debate; a raging fire.

بحث داغ؛ آتش خشمگین.

he raged at the futility of it all.

او در برابر پوچی آن عصبانی بود.

the argument raged for days.

بحث‌ها برای روزها ادامه داشت.

a leap from rags to riches.

پرشی از فلاقی به ثروت.

a rag splotched with grease.

یک تکه پارچه آغشته به چربی.

Cook the meat to rags, please.

لطفا گوشت را به تکه های پارچه ای بپزید.

raged at the mindless bureaucracy.

خشمگین بود از بوروکراسی بی‌فکر.

A storm raged through the mountains.

طوفانی در کوه ها رعد و برق زد.

The plague raged for months.

طاعون برای ماه ها خشمگین بود.

a raging hit on prime-time TV.

یک موفقیت بزرگ در تلویزیون پرایم تایم.

It's just an old rag I had in the closet.

فقط یک تکه پارچه قدیمی است که در کمد داشتم.

The dispute raged on for a year.

اختلاف برای یک سال ادامه داشت.

He raged against me.

او علیه من خشمگین بود.

The infection raged through the city.

عفونت در سراسر شهر گسترش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید