cloth

[ایالات متحده]/klɒθ/
[بریتانیا]/klɔːθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده‌ای متشکل از الیاف، که برای هدف خاصی استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

cotton cloth

پارچه نخی

silk cloth

پارچه ابریشم

linen cloth

پارچه کتان

wool cloth

پارچه پشمی

table cloth

زیرمیزی

filter cloth

پارچه فیلتر

glass cloth

پارچه شیشه ای

cloth bag

کیف پارچه ای

emery cloth

پارچه ساینده

wire cloth

پارچه سیم

cloth shoe

کفش پارچه ای

woolen cloth

پارچه پشمی

grey cloth

پارچه خاکستری

terry cloth

پارچه تری

screen cloth

پارچه توری

sand cloth

پارچه شنی

grass cloth

پارچه علفی

coarse cloth

پارچه زبر

green cloth

پارچه سبز

abrasive cloth

پارچه ساینده

plastic cloth

پارچه پلاستیکی

جملات نمونه

This is a cloth for the table.

این یک پارچه برای میز است.

cloth of second quality

پارچه با کیفیت دوم

a cloth of exquisite fabric

پارچه ای با بافت نفیس

a cloth of soft fabric

پارچه ای با بافت نرم

slit cloth into strips

پارچه را به نوار برش دهید.

Cut the cloth on the bias.

پارچه را به صورت مورب برش دهید.

Damp the cloth, please.

لطفاً پارچه را مرطوب کنید.

cut cloth with scissors.

پارچه را با قیچی برش دهید.

a similar cloth of rayon

یک پارچه مشابه از ریون

cloth with a closer weave.

پارچه‌ای با بافت متراکم‌تر

the lavish decoration of cloth with gilt.

تزئینات غنی پارچه با طلا.

take a cloth and dight it up.

یک پارچه بردارید و آن را تزئین کنید.

nylon cloth with a cotton feel.

پارچه نایلون با حس پنبه.

The cloth shrinks in the wash.

پارچه در هنگام شستشو منقبض می شود.

remove the cloth from the table

پارچه را از روی میز بردارید.

The colour of this cloth is too dark.

رنگ این پارچه خیلی تیره است.

The style of cloth is in fashion nowadays.

مد روز است که این نوع پارچه مد است.

This cloth lasts well.

این پارچه خوب دوام می آورد.

The clothes are steeping.

لباس ها در حال خیس شدن هستند.

نمونه‌های واقعی

Well, I put a cloth over the strings to lessen the noise.

خب، من یک پارچه روی سیم‌ها انداختم تا صدا را کاهش دهم.

منبع: "Leon: The Professional" Original Soundtrack

Sure, sir. Have you brought the cloth?

بله قربان. پارچه را آوردی؟

منبع: Shopping Dialogue for Traveling Abroad:

These things can be created whole cloth.

اینها را می توان به طور کامل از پارچه ساخت.

منبع: This Month's Science 60 Seconds - Scientific American

His sister spread a cloth on the table.

خواهرش یک پارچه روی میز انداخت.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Uh, I'll pick up all these clothes tomorrow.

اممم، من همه این لباس‌ها را فردا برمی‌دارم.

منبع: Creative broadcast by YouTube star Lilly.

Use this cloth to soak up the spilled milk.

از این پارچه برای جذب شیر ریخته شده استفاده کنید.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

So we have one, we have one cloth, right?

پس ما یکی داریم، ما یک پارچه داریم، درسته؟

منبع: IELTS Speaking Preparation Guide

However, not everyone is able to see the cloth.

با این حال، همه قادر به دیدن پارچه نیستند.

منبع: 101 Children's English Stories

The desk was covered with a flouncy, flowered cloth.

میز با پارچه‌ای پف‌دار و گلدار پوشیده شده بود.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

I think I will throw a thousand thick cloths.

فکر می‌کنم هزار پارچه ضخیم پرتاب خواهم کرد.

منبع: Max takes you to learn pronunciation.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید