fray

[ایالات متحده]/freɪ/
[بریتانیا]/freɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مبارزه، نبرد یا بحث؛ نقطه‌ای که فرسوده یا ساییده شده است
vt. فرسوده شدن یا تحت فشار قرار گرفتن؛ باعث فرسودگی شدن
vi. فرسوده یا ساییده شدن

عبارات و ترکیب‌ها

fray of emotions

فرای احساسات

enter the fray

وارد فرای شدن

fray of battle

فرای نبرد

fray of words

فرای کلمات

beyond the fray

فراتر از فرای

جملات نمونه

fray the edge of a shirt sleeve

لبه آستین پیراهن را پاره کن

Are you ready for the fray?

آیا شما برای نبرد آماده هستید؟

This material frays easily.

این ماده به راحتی پاره می شود.

The argument frayed their nerves.

بحث اعصاب آنها را به هم ریخت.

Tempers began to fray in the hot weather.

در هوای گرم، خشم ها شروع به فروپاشی کردند.

Support for the leader was fraying at the edges.

حمایت از رهبر در حال فروپاشی بود.

repeated noises that fray the nerves.

صداهای تکراری که اعصاب را به هم می ریزد.

The buckram was frayed on the antique volume.

جلد قدیمی پارچه‌هایی مانند باکرم، که فرسوده شده بود.

Why should you get involved in their fray?

چرا شما باید در نزاع آنها شرکت کنید؟

This old jumper of mine is frayed at the sleeve cuff.

این ژاکت قدیمی من در قسمت آستین پاره شده است.

The electric wire is fraying and could be dangerous to handle.

سیم برق در حال پاره شدن است و ممکن است خطرناک باشد.

Ravel comes from the obsolete Dutch verb ravelen, “to tangle, fray out, unweave,” which comes in turn from the noun ravel, “a loose thread.

راول از فعل قدیمی هلندی به معنای "گره زدن، پاره شدن، باز کردن" گرفته شده است که خود از اسم راول به معنای "یک نخ شل" گرفته شده است.

نمونه‌های واقعی

I just needed something solid to stop the fray between those fraternal twins.

من فقط به چیزی محکم نیاز داشتم تا از درگیری بین آن دوقلوهای برادرانه جلوگیری کنم.

منبع: Hu Min reads stories to remember TOEFL vocabulary.

I make the rope that doesn't fray.

من طنابی را می‌سازم که پاره نمی‌شود.

منبع: Children's Encyclopedia Song

Still, residents say their nerves are frayed.

با این حال، ساکنان می‌گویند اعصابشان به هم ریخته است.

منبع: CNN 10 Student English February 2018 Collection

And just as she reversed course, a dark horse entered the fray.

و درست زمانی که او مسیر خود را تغییر داد، یک اسب تیره وارد درگیری شد.

منبع: CNN 10 Student English March 2023 Collection

Whereas I open his joint capsule, I could immediately see this ACL was all frayed.

در حالی که من کپسول مفصل او را باز می‌کنم، بلافاصله می‌توانم ببینم که ACL او کاملاً پاره شده است.

منبع: National Geographic Science Popularization (Video Version)

This came after the former president threw out another subtle hint of possibly joining the fray.

این اتفاق بعد از آن رخ داد که رئیس جمهور سابق سرنخ دیگری را به طور ظریفانه برای پیوستن به درگیری مطرح کرد.

منبع: Newsweek

But he never pretends that art can stay immune from ideology, high above the fray.

اما او هرگز ادعا نمی‌کند که هنر می‌تواند در برابر ایدئولوژی مصون بماند، بسیار بالاتر از درگیری.

منبع: The Power of Art - Pablo Picasso

Theologians joined the fray, arguing that vampires were physical beings that proved the existence of an afterlife.

متکلمان به درگیری پیوستند و استدلال کردند که خون‌آشام‌ها موجودات فیزیکی بودند که وجود زندگی پس از مرگ را ثابت می‌کردند.

منبع: BBC Ideas Selection (Bilingual)

My relationships were fraying or failing.

روابط من در حال از هم پاشیدن یا شکست خوردن بود.

منبع: TED Talks (Video Edition) June 2017 Collection

This hat was patched and frayed and extremely dirty.

این کلاه وصله پینه شده و پاره پاره و بسیار کثیف بود.

منبع: All-Star Read "Harry Potter" Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید