rationalize

[ایالات متحده]/ˈræʃənəˌlaɪz/
[بریتانیا]/'ræʃnə'laɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. توجیه کردن؛ یافتن دلایلی برای اینکه چیزی معقول یا قابل قبول به نظر برسد

جملات نمونه

she couldn't rationalize her urge to return to the cottage.

او نمی‌توانست غریزه خود را برای بازگشت به کلبه توجیه کند.

if we rationalize production, will that mean redundancies?.

اگر تولید را منطقی کنیم، آیا این به معنای تعدیل نیروها خواهد بود؟

Parliament should seek to rationalize the country's court structure.

پارلمان باید به دنبال منطقی کردن ساختار دادگاه‌های کشور باشد.

Life has been rationalized by science.

زندگی توسط علم منطقی شده است.

Up to a point, we can rationalize our pushiness.

تا حدودی، می‌توانیم رفتارهای خودسرانه‌مان را توجیه کنیم.

The best traders don't try to hide from these unknown variables by pretending they don't exist, nor do they try to intellectualize or rationalize them away through market analysis.

بهترین معامله‌گران سعی نمی‌کنند از این متغیرهای ناشناخته پنهان شوند، وانمود کنند که وجود ندارند، یا سعی کنند آن‌ها را از طریق تحلیل بازار منطقی یا فکری نکنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید