compassed

[ایالات متحده]/ˈkʌmpəst/
[بریتانیا]/ˈkʌmpəst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسیله‌ای برای تعیین جهت؛ قطب‌نما؛ ابزاری برای رسم دایره‌ها؛ یک جفت پرگار
vt. احاطه کردن یا محصور کردن

عبارات و ترکیب‌ها

compassed by nature

در بر گرفته از طبیعت

compassed in thought

در بر گرفته از فکر

compassed with care

در بر گرفته با مراقبت

compassed by love

در بر گرفته از عشق

compassed by dreams

در بر گرفته از رویاها

compassed in light

در بر گرفته از نور

compassed by time

در بر گرفته از زمان

compassed in silence

در بر گرفته از سکوت

compassed by friends

در بر گرفته از دوستان

compassed in joy

در بر گرفته از شادی

جملات نمونه

the mountains compassed the valley, creating a beautiful view.

کوه ها در بر گرفتند دره را و منظره ای زیبا ایجاد کردند.

her thoughts were compassed by doubts and fears.

افکار او در بر گرفته شده بود توسط تردیدها و ترس ها.

the city is compassed by a river, enhancing its charm.

شهر توسط یک رودخانه احاطه شده است و جذابیت آن را افزایش می دهد.

he felt compassed by responsibilities at work.

او احساس کرد که توسط مسئولیت ها در محل کار احاطه شده است.

time seemed to be compassed by endless tasks.

به نظر می رسید که زمان توسط وظایف بی پایان احاطه شده است.

the garden was compassed with blooming flowers.

باغ با گل های در حال شکوفه احاطه شده بود.

her life was compassed by the love of her family.

زندگی او توسط عشق خانواده اش احاطه شده بود.

the old castle was compassed by thick walls.

قلعه قدیمی توسط دیوارهای ضخیم احاطه شده بود.

he felt his options were compassed by his circumstances.

او احساس کرد که گزینه های او توسط شرایطش محدود شده است.

the project was compassed by strict deadlines.

پروژه توسط ضرب الاجل های سخت محدود شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید