compassed by nature
در بر گرفته از طبیعت
compassed in thought
در بر گرفته از فکر
compassed with care
در بر گرفته با مراقبت
compassed by love
در بر گرفته از عشق
compassed by dreams
در بر گرفته از رویاها
compassed in light
در بر گرفته از نور
compassed by time
در بر گرفته از زمان
compassed in silence
در بر گرفته از سکوت
compassed by friends
در بر گرفته از دوستان
compassed in joy
در بر گرفته از شادی
the mountains compassed the valley, creating a beautiful view.
کوه ها در بر گرفتند دره را و منظره ای زیبا ایجاد کردند.
her thoughts were compassed by doubts and fears.
افکار او در بر گرفته شده بود توسط تردیدها و ترس ها.
the city is compassed by a river, enhancing its charm.
شهر توسط یک رودخانه احاطه شده است و جذابیت آن را افزایش می دهد.
he felt compassed by responsibilities at work.
او احساس کرد که توسط مسئولیت ها در محل کار احاطه شده است.
time seemed to be compassed by endless tasks.
به نظر می رسید که زمان توسط وظایف بی پایان احاطه شده است.
the garden was compassed with blooming flowers.
باغ با گل های در حال شکوفه احاطه شده بود.
her life was compassed by the love of her family.
زندگی او توسط عشق خانواده اش احاطه شده بود.
the old castle was compassed by thick walls.
قلعه قدیمی توسط دیوارهای ضخیم احاطه شده بود.
he felt his options were compassed by his circumstances.
او احساس کرد که گزینه های او توسط شرایطش محدود شده است.
the project was compassed by strict deadlines.
پروژه توسط ضرب الاجل های سخت محدود شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید