realize

[ایالات متحده]/ˈriəlaiz/
[بریتانیا]/'riəlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دستیابی; درک کردن; چیزی را فروختن; آگاه شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

fully realize

به طور کامل تحقق بخشیدن

realize the value

ارزش را درک کردن

realize on

بهره‌برداری کردن

جملات نمونه

to realize one's ideal

برای تحقق بخشیدن به آرزوی خود

to realize one's mistake

برای درک اشتباه خود

he had come to realize she was no puppet.

او متوجه شده بود که او عروسکی نیست.

helping them to realize the nature of their problems.

در کمک به آنها برای درک ماهیت مشکلاتشان.

These details help to realize the scene.

این جزئیات به تجسم صحنه کمک می کنند.

There is a long way to realize the targer of afflated.

هنوز راه زیادی برای تحقق هدف مرتبط وجود دارد.

You'll come to realize it one day.

یک روز متوجه آن خواهید شد.

They realized the situation to be against them.

آنها متوجه شدند که وضعیت علیه آنهاست.

He realized on the house.

او متوجه خانه شد.

He didn’t realize the seriousness of her illness.

او متوجه اهمیت بیماری او نشد.

He realized that she was too strained.

او متوجه شد که او خیلی مضطرب است.

she had not realized they were on such familiar terms.

او متوجه نشده بود که آنها در چنین صمیمت هستند.

he should have realized it from the first.

او باید از همان ابتدا متوجه آن می شد.

he didn't realize I was guying the whole idea.

او متوجه نشد که من کل ایده را دنبال می کنم.

I realized I'd been had.

متوجه شدم که فریب خورده ام.

with alarm she realized his intent.

با ترس او متوجه قصد او شد.

you've realized it a little late in the day.

کمی دیر متوجه آن شدید.

نمونه‌های واقعی

Heartbreak is far more insidious than we realize.

شکست‌قلب بسیار پنهانی‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم.

منبع: TED Talks (Audio Version) February 2018 Collection

And then they realize... You realize they don't really understand paper money or anything like that.

و سپس آنها متوجه می‌شوند... شما متوجه می‌شوید که آنها واقعاً پول کاغذی یا چیز دیگری را درک نمی‌کنند.

منبع: Idol speaks English fluently.

I realized that we were getting stuck.

من متوجه شدم که در حال گیر کردن هستیم.

منبع: TED Talks (Audio Version) June 2015 Collection

Its importance is about to be realized.

اهمیت آن به زودی آشکار خواهد شد.

منبع: America The Story of Us

You are way more intelligent than you realize.

شما بسیار باهوش‌تر از آن چیزی هستید که فکر می‌کنید.

منبع: Smart Life Encyclopedia

One might even be closer than we realize.

شاید حتی از آنچه فکر می‌کنیم نزدیک‌تر باشند.

منبع: Kurzgesagt science animation

The situation is more complex than you realize.

وضعیت از آنچه شما فکر می‌کنید پیچیده‌تر است.

منبع: Rachel's Classroom: 30-Day Check-in with 105 Words (Including Translations)

You depend on computers more than you realize.

شما بیشتر از آنچه فکر می‌کنید به کامپیوترها وابسته هستید.

منبع: Shanghai Education Oxford Edition Junior High School English Grade 8 Volume 1

Yeah. And then I realize they mean Tom.

بله. و سپس من متوجه می‌شوم که آنها تام را می‌گویند.

منبع: Grandpa and Grandma's English and American Pronunciation Class

The man laughed when he realized what had happened.

مرد وقتی متوجه شد چه اتفاقی افتاده بود، خندید.

منبع: New Concept English, American Version, Book Two (Translation)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید