reddened

[ایالات متحده]/ˈrɛdnd/
[بریتانیا]/ˈrɛdnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (به) سرخ شدن؛ به دلیل شرم، خشم یا گرما سرخ شدن

عبارات و ترکیب‌ها

reddened cheeks

گونه‌های سرخ شده

reddened skin

پوست سرخ شده

reddened eyes

چشمان سرخ شده

reddened face

صورت سرخ شده

reddened lips

لب‌های سرخ شده

reddened nose

بینی سرخ شده

reddened ears

گوش‌های سرخ شده

reddened hands

دست‌های سرخ شده

reddened eyeshadow

سایه چشم سرخ شده

reddened wounds

زخم‌های سرخ شده

جملات نمونه

her cheeks reddened when she received the compliment.

گونه‌هایش هنگام دریافت تعریف سرخ شدند.

the sunset reddened the sky beautifully.

غروب خورشید به زیبایی آسمان را سرخ کرد.

he reddened with embarrassment after forgetting her name.

او پس از فراموش کردن اسمش از خجالت سرخ شد.

she reddened at the thought of speaking in public.

فکر صحبت کردن در جمع او را شرمنده و سرخ کرد.

his anger reddened his face.

خشم او باعث سرخ شدن صورتش شد.

the leaves reddened in the autumn breeze.

برگ‌ها در نسیم پاییزی سرخ شدند.

she reddened when he caught her staring.

وقتی او را در حال نگاه کردن دید، سرخ شد.

the wine reddened his lips.

شراب لب‌هایش را سرخ کرد.

her face reddened with rage.

خشم باعث سرخ شدن صورتش شد.

the artist used red to create a reddened effect.

هنرمند از رنگ قرمز برای ایجاد یک جلوه سرخ استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید