reddened cheeks
گونههای سرخ شده
reddened skin
پوست سرخ شده
reddened eyes
چشمان سرخ شده
reddened face
صورت سرخ شده
reddened lips
لبهای سرخ شده
reddened nose
بینی سرخ شده
reddened ears
گوشهای سرخ شده
reddened hands
دستهای سرخ شده
reddened eyeshadow
سایه چشم سرخ شده
reddened wounds
زخمهای سرخ شده
her cheeks reddened when she received the compliment.
گونههایش هنگام دریافت تعریف سرخ شدند.
the sunset reddened the sky beautifully.
غروب خورشید به زیبایی آسمان را سرخ کرد.
he reddened with embarrassment after forgetting her name.
او پس از فراموش کردن اسمش از خجالت سرخ شد.
she reddened at the thought of speaking in public.
فکر صحبت کردن در جمع او را شرمنده و سرخ کرد.
his anger reddened his face.
خشم او باعث سرخ شدن صورتش شد.
the leaves reddened in the autumn breeze.
برگها در نسیم پاییزی سرخ شدند.
she reddened when he caught her staring.
وقتی او را در حال نگاه کردن دید، سرخ شد.
the wine reddened his lips.
شراب لبهایش را سرخ کرد.
her face reddened with rage.
خشم باعث سرخ شدن صورتش شد.
the artist used red to create a reddened effect.
هنرمند از رنگ قرمز برای ایجاد یک جلوه سرخ استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید