rends apart
جدای شدن
rends asunder
متلاشی شدن
rends in two
به دو نیم شدن
rends the veil
حجاب را پاره میکند
rends the heart
قلب را میدرد
rends the fabric
پارچه را پاره میکند
rends the air
هوا را پاره میکند
rends the night
شب را پاره میکند
rends the soul
روح را میدرد
rends the silence
سکوت را پاره میکند
the storm rends the sky with thunder.
طوفان آسمان را با رعد و برق میدرد.
her heart rends at the thought of leaving.
قلبش با فکر جدایی میدرد.
the fabric rends easily when pulled too hard.
پارچه به راحتی در اثر کشیدن بیش از حد پاره میشود.
he rends the paper in frustration.
او از سر ناامیدی کاغذ را میدرد.
the news rends the community apart.
این خبر جامعه را از هم میدرد.
rends of laughter filled the room.
خندههایی از ته دل اتاق را پر کرد.
the artist's work rends the viewer's emotions.
هنر هنرمند احساسات بیننده را برمیانگیزد.
nature rends the landscape with its beauty.
طبیعت با زیبایی خود چشمانداز را شکل میدهد.
his words rends the silence of the night.
کلماتش سکوت شب را میدرد.
the conflict rends friendships apart.
درگیری دوستیها را از هم میدرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید