splits

[ایالات متحده]/splɪts/
[بریتانیا]/splɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شخص سوم مفرد از split; تقسیم کردن یا شکستن; فرم شخص سوم مفرد از split; تقسیم کردن یا شکستن
n. جمع split; یک تقسیم یا اختلاف نظر; جمع split; یک شکاف یا ترک

عبارات و ترکیب‌ها

split decision

تصمیم منصفانه

split second

لحظه‌ای

split ends

سر موهای دوشکسته

split vote

تقسیم آرا

split personality

شخصیت شکافته

split screen

صفحه تقسیم‌شده

split level

سطح تقسیم‌شده

split hair

بحث در مورد جزئیات

split bill

تقسیم صورت‌حساب

split time

تقسیم زمان

جملات نمونه

he splits his time between work and family.

او وقت خود را بین کار و خانواده تقسیم می‌کند.

the team splits into smaller groups for the project.

تیم به گروه‌های کوچکتر برای پروژه تقسیم می‌شود.

she splits the cake into equal pieces.

او کیک را به قطعات مساوی تقسیم می‌کند.

the river splits into two branches ahead.

رودخانه در پیش رو به دو شاخه تقسیم می‌شود.

he splits his earnings with his partner.

او درآمد خود را با شریکش تقسیم می‌کند.

the company splits its assets to reduce risk.

شرکت دارایی‌های خود را برای کاهش خطر تقسیم می‌کند.

she splits her attention between studies and hobbies.

او توجه خود را بین تحصیل و سرگرمی‌ها تقسیم می‌کند.

the community splits opinions on the new policy.

جامعه نظراتی در مورد سیاست جدید دارد.

he splits the responsibilities among the team members.

او مسئولیت‌ها را بین اعضای تیم تقسیم می‌کند.

the discussion splits into several topics.

بحث به چندین موضوع تقسیم می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید