resenting

[ایالات متحده]/rɪˈzɛntɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈzɛntɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس خشم یا تلخی نسبت به چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

resenting authority

احساس تنفر نسبت به قدرت

resenting others

احساس تنفر نسبت به دیگران

resenting decisions

احساس تنفر نسبت به تصمیمات

resenting treatment

احساس تنفر نسبت به نحوه برخورد

resenting criticism

احساس تنفر نسبت به انتقاد

resenting changes

احساس تنفر نسبت به تغییرات

resenting rules

احساس تنفر نسبت به قوانین

resenting expectations

احساس تنفر نسبت به انتظارات

resenting pressure

احساس تنفر نسبت به فشار

resenting responsibilities

احساس تنفر نسبت به مسئولیت‌ها

جملات نمونه

she is resenting the way he treated her.

او از نحوه رفتار او با او ناراضی است.

he couldn't help resenting his colleague's success.

او نتوانست از موفقیت همکارش ناراضی نباشد.

many employees are resenting the new policies.

بسیاری از کارمندان از سیاست‌های جدید ناراضی هستند.

she started resenting her friend for always being late.

او شروع به ناراضی بودن از دوستی کرد که همیشه دیر می‌رسید.

he felt resentful, resenting the unfair treatment.

او احساس ناراحتی می‌کرد و از رفتار ناعادلانه ناراضی بود.

resenting the lack of appreciation, she decided to leave.

با ناراضی بودن از فقدان قدردانی، تصمیم گرفت ترک کند.

they are resenting the constant changes in management.

آنها از تغییرات مداوم در مدیریت ناراضی هستند.

he is resenting the pressure to perform well.

او از فشار برای عملکرد خوب ناراضی است.

she found herself resenting her partner's demands.

او متوجه شد که از خواسته‌های شریک زندگی‌اش ناراضی است.

resenting the unfairness, he spoke up during the meeting.

با ناراضی بودن از ناعادلی، در طول جلسه صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید