resenting authority
احساس تنفر نسبت به قدرت
resenting others
احساس تنفر نسبت به دیگران
resenting decisions
احساس تنفر نسبت به تصمیمات
resenting treatment
احساس تنفر نسبت به نحوه برخورد
resenting criticism
احساس تنفر نسبت به انتقاد
resenting changes
احساس تنفر نسبت به تغییرات
resenting rules
احساس تنفر نسبت به قوانین
resenting expectations
احساس تنفر نسبت به انتظارات
resenting pressure
احساس تنفر نسبت به فشار
resenting responsibilities
احساس تنفر نسبت به مسئولیتها
she is resenting the way he treated her.
او از نحوه رفتار او با او ناراضی است.
he couldn't help resenting his colleague's success.
او نتوانست از موفقیت همکارش ناراضی نباشد.
many employees are resenting the new policies.
بسیاری از کارمندان از سیاستهای جدید ناراضی هستند.
she started resenting her friend for always being late.
او شروع به ناراضی بودن از دوستی کرد که همیشه دیر میرسید.
he felt resentful, resenting the unfair treatment.
او احساس ناراحتی میکرد و از رفتار ناعادلانه ناراضی بود.
resenting the lack of appreciation, she decided to leave.
با ناراضی بودن از فقدان قدردانی، تصمیم گرفت ترک کند.
they are resenting the constant changes in management.
آنها از تغییرات مداوم در مدیریت ناراضی هستند.
he is resenting the pressure to perform well.
او از فشار برای عملکرد خوب ناراضی است.
she found herself resenting her partner's demands.
او متوجه شد که از خواستههای شریک زندگیاش ناراضی است.
resenting the unfairness, he spoke up during the meeting.
با ناراضی بودن از ناعادلی، در طول جلسه صحبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید