indignant

[ایالات متحده]/ɪnˈdɪɡnənt/
[بریتانیا]/ɪnˈdɪɡnənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس خشم یا ناراحتی نسبت به چیزی که به عنوان رفتار ناعادلانه درک می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

feel indignant

احساس خشم کنید

be indignant at

در برابر عصبانی باشید

indignant response

واکنش خشمگین

جملات نمونه

be indignant with sb.

عصبانی بودن با کسی

he was indignant at being the object of suspicion.

او به خاطر اینکه مورد سوءظن قرار گرفته بود، عصبانی بود.

The indignant passengers beat the pickpocket up.

مسافران عصبانی دزد جیبی را کتک زدند.

Even a written apology failed to placate the indignant hostess.

حتی یک عذرخواستی کتبی هم نتوانست خانم خانه‌دار عصبانی را راضی کند.

The indignant customer complained to the manager.

مشتری عصبانی به مدیر شکایت کرد.

I don't want an indignant boyfriend on my doorstep breathing fire.

نمی‌خواهم دوست پسری عصبانی در آستان درم آتش بریزد.

She waxes righteously indignant if anyone tries to contradict her.

اگر کسی سعی کند با او مخالفت کند، او به طور عادلانه خشمگین می شود.

I was indignant because I felt that I had been punished unfairly.

من عصبانی بودم زیرا احساس می‌کردم که به ناحق مجازات شده‌ام.

نمونه‌های واقعی

Confused, then indignant, he tries to leave.

گیج و سپس خشمگین، او سعی می کند برود.

منبع: The Economist (Summary)

Bernard turned with an expression of indignant innocence. Escaping?

برنارد با چهره ای از معصومیت خشمگین چرخید. فرار؟

منبع: Brave New World

I was very indignant at the man, for he had treated me so badly.

من نسبت به آن مرد بسیار خشمگین بودم، زیرا او با من بسیار بد رفتار کرده بود.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

" Doesn't Meg pull fair? " asked Laurie, looking indignant.

" آیا مگ منصفانه بازی نمی کند؟ " لوری پرسید، با چهره ای خشمگین.

منبع: Little Women (Bilingual Edition)

Ben was so indignant that be seized the man by the collar.

بن آنقدر خشمگین بود که مرد را از یقه گرفت.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

The child who moved out was perpetually indignant about something, usually me.

کودکی که بیرون رفت، دائماً در مورد چیزی خشمگین بود، معمولاً من.

منبع: Time

The steam came hissing out of the valves;and this made Passepartout indignant.

بخار با صدای خس خس از دریچه ها خارج شد؛ و این باعث خشمگین شدن پاس پار تو شد.

منبع: Around the World in Eighty Days

That night her father visited my father and left, red-cheeked and indignant.

در آن شب پدرش از پدر من دیدن کرد و با گونه های سرخ و خشمگین رفت.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

" They shouldn't have written on the sign! " said Hermione, indignant.

" نباید روی تابلو نوشته بودند! " هرمیون گفت، با چهره ای خشمگین.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

24 When the ten heard about this, they were indignant with the two brothers.

24 وقتی ده نفر در مورد این موضوع شنیدند، با دو برادر خشمگین بودند.

منبع: Bible (original version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید