angry

[ایالات متحده]/'æŋgrɪ/
[بریتانیا]/'æŋɡri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از خشم; نشان دادن یا احساس نارضایتی شدید
بسیار خشن یا عصبانی
ملتهب

عبارات و ترکیب‌ها

angry with

عصبانی با

get angry

عصبانی شدن

angry at

عصبانی نسبت به

angry about

عصبانی در مورد

get angry with

عصبانی شدن با

get angry at

عصبانی شدن نسبت به

جملات نمونه

the wild, angry sea.

دریاچه وحشی و خشمگین

a belch of angry words

یک فوران کلمات خشمگین

the roar of an angry lion

غرش شیر خشمگین

There was a hail of angry words.

بارانی از کلمات خشمگین وجود داشت.

Angry for no apparent reason;

خشمگین بدون دلیل آشکار;

he was angry and resentful of their intrusion.

او عصبانی و از دخالت آنها ناراضی بود.

They are likely to become angry with him.

آنها احتمالاً با او عصبانی خواهند شد.

look at sb. with an angry glare

به کسی با اخم عصبانی نگاه کنید

Is she angry? Not at all.

آیا او عصبانی است؟ اصلاً نه.

took an angry tone with the reporters.

با گزارشگران لحنی عصبانی داشت.

He was angry at my words.

او از حرف‌های من عصبانی بود.

I was angry to hear it.

من از شنیدن آن عصبانی بودم.

It was blowing an angry storm.

طوفان خشمگینی می وزید.

angry clouds on the horizon.

ابر های خشمگین در افق.

wrathful vengeance.See Synonyms at angry

انتقام خشمگینانه. مترادف ها را در عصبانی ببینید

I was angry at his slipshod work.

من از کار بی‌دقتی او عصبانی بودم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید