angry with
عصبانی با
get angry
عصبانی شدن
angry at
عصبانی نسبت به
angry about
عصبانی در مورد
get angry with
عصبانی شدن با
get angry at
عصبانی شدن نسبت به
the wild, angry sea.
دریاچه وحشی و خشمگین
a belch of angry words
یک فوران کلمات خشمگین
the roar of an angry lion
غرش شیر خشمگین
There was a hail of angry words.
بارانی از کلمات خشمگین وجود داشت.
Angry for no apparent reason;
خشمگین بدون دلیل آشکار;
he was angry and resentful of their intrusion.
او عصبانی و از دخالت آنها ناراضی بود.
They are likely to become angry with him.
آنها احتمالاً با او عصبانی خواهند شد.
look at sb. with an angry glare
به کسی با اخم عصبانی نگاه کنید
Is she angry? Not at all.
آیا او عصبانی است؟ اصلاً نه.
took an angry tone with the reporters.
با گزارشگران لحنی عصبانی داشت.
He was angry at my words.
او از حرفهای من عصبانی بود.
I was angry to hear it.
من از شنیدن آن عصبانی بودم.
It was blowing an angry storm.
طوفان خشمگینی می وزید.
angry clouds on the horizon.
ابر های خشمگین در افق.
wrathful vengeance.See Synonyms at angry
انتقام خشمگینانه. مترادف ها را در عصبانی ببینید
I was angry at his slipshod work.
من از کار بیدقتی او عصبانی بودم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید