move rhythmically
حرکت موزون
dance rhythmically
رقص موزون
A pigeon strutted along the roof, cooing rhythmically.
یک کبوتر با وقار در امتداد سقف قدم میزد و به طور ریتمیک همهمی میکرد.
The dancers moved rhythmically to the music
رقصندگان به طور ریتمیک با موسیقی حرکت کردند
The drummer played rhythmically on the drums
نوازنده درامز به طور ریتمیک بر روی درامزها مینواخت
She walked rhythmically to the beat of her own drum
او به ضرب آهنگ درام خود به طور ریتمیک راه رفت
The waves crashed rhythmically against the shore
امواج به طور ریتمیک در برابر ساحل میشکستند
The poet recited his verses rhythmically
شاعر به طور ریتمیک ابیات خود را خواند
The heart beats rhythmically to pump blood through the body
قلب به طور ریتمیک برای پمپاژ خون در سراسر بدن میتپد
The clock ticked rhythmically in the background
ساعت به طور ریتمیک در پسزمینه تیکتاک میکرد
The horse trotted rhythmically along the path
اسب به طور ریتمیک در امتداد مسیر قدم زد
The rain fell rhythmically on the roof
باران به طور ریتمیک بر روی سقف میبارید
The wind rustled rhythmically through the leaves
باد به طور ریتمیک از میان برگها وزید
Ooh, I like that, just keep saying it rhythmically.
وای، من این را دوست دارم، فقط به طور ریتمیک به تکرار آن ادامه دهید.
منبع: MBTI Personality Types GuideOve strikes his paper baton rhythmically into the palm of his hand.
اووه با چوبدستی کاغذی خود به طور ریتمیک به کف دستش میزند.
منبع: A man named Ove decides to die.What the best Pollocks delivered was a rhythmically orchestrated web of line and colour.
بهترین چیزهایی که پولاک ارائه داد، یک شبکه ریتمیک از خط و رنگ بود.
منبع: BBC documentary "Civilization"(pages flipping) (rhythmically humming) There we go, found it.
(صفحات ورق میخورند) (آهنگ زمزمهماندن ریتمیک) اوه، پیدا کردیم.
منبع: Q&A in progress.You know in other words, Jane: You don’t count, just do it rhythmically.
میدانید، به عبارت دیگر، جین: شمارش نکنید، فقط آن را به طور ریتمیک انجام دهید.
منبع: Pop cultureShe heaved up and down rhythmically.
او به طور ریتمیک بالا و پایین نفس کشید.
منبع: Cross Creek (Part 2)They fight for females-- raising their front flippers and rhythmically roaring.
آنها برای زنان میجنگند - پنجه جلوی خود را بالا میبرند و به طور ریتمیک غر میزنند.
منبع: Scientific Journal: ZoologyRaymond raised to a sitting position, collapsed on the bed, raised again and collapsed, rhythmically.
رایموند به حالت نشسته بلند شد، روی تخت افتاد، دوباره بلند شد و دوباره افتاد، به طور ریتمیک.
منبع: Cross Creek (Part 2)Then it was picked up rhythmically by everybody in the square, ''We want God, we want God.''
سپس همه در میدان آن را به طور ریتمیک برداشتند، ''ما خدا میخواهیم، ما خدا میخواهیم.
منبع: CatholicismI don't want to just read for information, because I think part of the meaning is in how words work rhythmically.
من نمیخواهم فقط برای کسب اطلاعات بخوانم، زیرا فکر میکنم بخشی از معنا در این است که کلمات چگونه به طور ریتمیک کار میکنند.
منبع: Idol speaks English fluently.لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید