rhythmically

[ایالات متحده]/'riðmikli/
[بریتانیا]/ˈrɪ ðmɪk l..ɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت ریتمیک

عبارات و ترکیب‌ها

move rhythmically

حرکت موزون

dance rhythmically

رقص موزون

جملات نمونه

A pigeon strutted along the roof, cooing rhythmically.

یک کبوتر با وقار در امتداد سقف قدم می‌زد و به طور ریتمیک هم‌همی می‌کرد.

The dancers moved rhythmically to the music

رقصندگان به طور ریتمیک با موسیقی حرکت کردند

The drummer played rhythmically on the drums

نوازنده درامز به طور ریتمیک بر روی درامزها می‌نواخت

She walked rhythmically to the beat of her own drum

او به ضرب آهنگ درام خود به طور ریتمیک راه رفت

The waves crashed rhythmically against the shore

امواج به طور ریتمیک در برابر ساحل می‌شکستند

The poet recited his verses rhythmically

شاعر به طور ریتمیک ابیات خود را خواند

The heart beats rhythmically to pump blood through the body

قلب به طور ریتمیک برای پمپاژ خون در سراسر بدن می‌تپد

The clock ticked rhythmically in the background

ساعت به طور ریتمیک در پس‌زمینه تیک‌تاک می‌کرد

The horse trotted rhythmically along the path

اسب به طور ریتمیک در امتداد مسیر قدم زد

The rain fell rhythmically on the roof

باران به طور ریتمیک بر روی سقف می‌بارید

The wind rustled rhythmically through the leaves

باد به طور ریتمیک از میان برگ‌ها وزید

نمونه‌های واقعی

Ooh, I like that, just keep saying it rhythmically.

وای، من این را دوست دارم، فقط به طور ریتمیک به تکرار آن ادامه دهید.

منبع: MBTI Personality Types Guide

Ove strikes his paper baton rhythmically into the palm of his hand.

اووه با چوب‌دستی کاغذی خود به طور ریتمیک به کف دستش می‌زند.

منبع: A man named Ove decides to die.

What the best Pollocks delivered was a rhythmically orchestrated web of line and colour.

بهترین چیزهایی که پولاک ارائه داد، یک شبکه ریتمیک از خط و رنگ بود.

منبع: BBC documentary "Civilization"

(pages flipping) (rhythmically humming) There we go, found it.

(صفحات ورق می‌خورند) (آهنگ زمزمه‌ماندن ریتمیک) اوه، پیدا کردیم.

منبع: Q&A in progress.

You know in other words, Jane: You don’t count, just do it rhythmically.

می‌دانید، به عبارت دیگر، جین: شمارش نکنید، فقط آن را به طور ریتمیک انجام دهید.

منبع: Pop culture

She heaved up and down rhythmically.

او به طور ریتمیک بالا و پایین نفس کشید.

منبع: Cross Creek (Part 2)

They fight for females-- raising their front flippers and rhythmically roaring.

آنها برای زنان می‌جنگند - پنجه جلوی خود را بالا می‌برند و به طور ریتمیک غر می‌زنند.

منبع: Scientific Journal: Zoology

Raymond raised to a sitting position, collapsed on the bed, raised again and collapsed, rhythmically.

رایموند به حالت نشسته بلند شد، روی تخت افتاد، دوباره بلند شد و دوباره افتاد، به طور ریتمیک.

منبع: Cross Creek (Part 2)

Then it was picked up rhythmically by everybody in the square, ''We want God, we want God.''

سپس همه در میدان آن را به طور ریتمیک برداشتند، ''ما خدا می‌خواهیم، ما خدا می‌خواهیم.

منبع: Catholicism

I don't want to just read for information, because I think part of the meaning is in how words work rhythmically.

من نمی‌خواهم فقط برای کسب اطلاعات بخوانم، زیرا فکر می‌کنم بخشی از معنا در این است که کلمات چگونه به طور ریتمیک کار می‌کنند.

منبع: Idol speaks English fluently.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید