roomily arranged
به شکل مرتب و منظم چیده شده
roomily designed
به شکل مرتب و منظم طراحی شده
roomily spaced
به شکل مرتب و منظم فضاگذاری شده
roomily furnished
به شکل مرتب و منظم مبله شده
roomily accommodating
به شکل مرتب و منظم جا دار
roomily located
به شکل مرتب و منظم واقع شده
roomily appointed
به شکل مرتب و منظم تزئین شده
roomily styled
به شکل مرتب و منظم استایل داده شده
roomily open
به شکل مرتب و منظم باز
roomily available
به شکل مرتب و منظم در دسترس
the car's interior is designed roomily for maximum comfort.
فضای داخلی خودرو به گونهای طراحی شده که فضای کافی برای حداکثر راحتی وجود دارد.
they arranged the furniture roomily to create an open space.
آنها مبلمان را به گونهای مرتب کردند که فضای باز ایجاد شود.
the hotel room was roomily equipped with all the amenities.
اتاق هتل به طور جادار با تمام امکانات مجهز شده بود.
she prefers to live in a roomily designed apartment.
او ترجیح میدهد در یک آپارتمان با طراحی جادار زندگی کند.
the living room felt roomily inviting for guests.
نشیمن جادار و دعوت کننده برای مهمانان به نظر می رسید.
they chose a roomily layout for the new office space.
آنها یک طرح جادار برای فضای دفتر جدید انتخاب کردند.
the dining area was roomily arranged for family gatherings.
منطقه غذاخوری به گونهای جادار چیده شده بود که برای دورهمیهای خانوادگی مناسب باشد.
he enjoyed the roomily atmosphere of the café.
او از فضای جادار کافه لذت برد.
the garden was roomily designed to accommodate large parties.
باغ به گونهای جادار طراحی شده بود که بتواند مهمانیهای بزرگ را در خود جای دهد.
her new office feels roomily organized and efficient.
دفتر جدید او جادار، منظم و کارآمد به نظر می رسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید