self-effacing manner
رفتار متواضع
self-effacing smile
لبخند متواضع
being self-effacing
متواضع بودن
self-effacingly spoke
با لحنی متواضع صحبت کرد
remarkably self-effacing
به طرز قابل توجهی متواضع
self-effacing personality
شخصیت متواضع
quite self-effacing
کاملاً متواضع
self-effacing behavior
رفتار متواضع
be self-effacing
متواضع باشید
inherently self-effacing
ذاتاً متواضع
he was a self-effacing leader, always putting the team first.
او یک رهبر فروتن بود، همیشه اولویت را به تیم میداد.
despite her accomplishments, she remained remarkably self-effacing.
با وجود دستاوردهایش، او به طرز قابل توجهی فروتن ماند.
the self-effacing author avoided any personal praise in the acknowledgments.
نویسنده فروتن از هرگونه تعریف شخصی در بخش تشکرها خودداری کرد.
his self-effacing demeanor made him instantly likeable to everyone.
رفتار فروتن او باعث شد فوراً برای همه دوستداشتنی باشد.
she gave a self-effacing speech, downplaying her own role in the project.
او یک سخنرانی فروطنی داشت و نقش خود را در پروژه کمرنگ کرد.
the self-effacing professor encouraged students to take the lead.
استاد فروتن از دانشآموزان خواست تا پیشگام شوند.
he displayed a self-effacing attitude throughout the interview process.
او در طول فرآیند مصاحبه، نگرشی فروتنانه نشان داد.
her self-effacing nature meant she rarely sought recognition.
طبیعت فروتنانه او به این معنا بود که به ندرت به دنبال به دست آوردن شناخت بود.
the team valued his self-effacing and collaborative approach.
تیم از رویکرد فروتنانه و مشارکتی او قدردانی کرد.
a self-effacing smile played on her lips as she accepted the award.
لبخندی فروتنانه بر لبانش نقش بست وقتی جایزه را دریافت کرد.
he adopted a self-effacing style to foster a more inclusive environment.
او یک سبک فروتنانه را برای ایجاد یک محیط فراگیرتر اتخاذ کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید