semblance

[ایالات متحده]/'sembləns/
[بریتانیا]/'sɛmbləns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظاهر; ظاهر بیرونی

عبارات و ترکیب‌ها

bare semblance

ظاهر اندک

semblance of truth

ظاهر حقیقت

semblance of justice

ظاهر عدالت

جملات نمونه

an insubstantial semblance

ظاهر ناچیز

bear the semblance of an angel

ظاهر یک فرشته بودن

a feeble semblance of sth.

شبیه ضعیف یک چیز

not a semblance of truth to the story.

هیچ شباهتی به حقیقت داستان وجود ندارد.

Her semblance of anger frightened the children.

ظاهر عصبانیت او کودکان را ترساند.

it bears some semblance to the thing I have in mind.

برخی از شباهت‌ها به آنچه در ذهن دارم وجود دارد.

At least put forth a semblance of effort when you scrub the floor.

حداقل وقتی کف را تمیز می کنید، تلاش ظاهری به خرج دهید.

By now any semblance of normality had disappeared.

تا اینجا هرگونه شباهت به حالت عادی از بین رفته بود.

He tried to restore some semblance of normality to their home life.

او سعی کرد تا حدی از حالت عادی را به زندگی خانوادگی آنها بازگرداند.

she tried to put her shattered thoughts into some semblance of order.

او سعی کرد افکار درهم شکسته خود را به نوعی نظم تبدیل کند.

she tried to force her thoughts back into some semblance of order.

او سعی کرد افکار خود را دوباره به نوعی نظم بازگرداند.

the holly, providently planted about the house, to cheat winter of its dreariness, and to throw in a semblance of green summer to cheer the fireside;

حاصلخیزی، که به طور عاقلانه در اطراف خانه کاشته شده بود، تا زمستان را از دلگیری‌اش فریب دهد و ظاهری از تابستان سبز به آتش‌نشانی بدهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید