show

[ایالات متحده]/ʃəʊ/
[بریتانیا]/ʃo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. اجازه دادن به کسی برای دیدن چیزی یا نمایش دادن؛ به نمایش گذاشتن یا نشان دادن
vt. توضیح دادن؛ راهنمایی کسی به یک مکان
n. یک اجرا یا نمایش؛ یک مورد یا مجموعه‌ای از موارد نمایش داده شده؛ یک نمایشگاه یا نمایش.

عبارات و ترکیب‌ها

TV show

نمایش تلویزیونی

art show

نمایش هنر

fashion show

نمایش مد

show oneself

خود را نشان دادن

on show

در نمایش

show up

ظاهر شدن

show in

در نشان دادن

show off

خودنمایی کردن

in show

در نمایش

for show

برای نمایش

talk show

برنامه گفتگو

trade show

نمایش تجاری

show business

صنعت نمایش

show itself

خود را نشان دادن

show signs of

نشان دادن علائم

slide show

نمایش اسلاید

variety show

نمایش تنوع

talent show

نمایش استعداد

motor show

نمایش خودرو

television show

برنامه تلویزیونی

جملات نمونه

as a show it was a bust.

به عنوان یک نمایش، یک فاجعه بود.

a show of strength.

نمایش قدرت.

with a show of reason

با نشان دادن دلیل

show them in, please.

لطفاً آنها را راهنمایی کنید.

show sth. in section

چیز خاصی را در بخش نشان دهید.

show civility to a guest

نشان دادن احترام و مؤدب بودن با مهمان

show him into the room

او را به اتاق راهنمایی کنید.

show a tendency to improve

نشان دادن تمایل به بهبود

made a show of strength.

نمایش قدرت کردند.

only a show of kindness.

فقط یک نمایش محبت.

a shower of praise.

بارانی از تحسین.

a champion show dog.

سگ نمایش قهرمان.

show mercy to sb.

به کسی رحم کردن

The new show is a riot.

نمایش جدید یک جشن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید